مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی خراط


معنی خراط

خراط. [ خ َ ] (ع اِ) پیه که از بیخ گیاه لخ بر آرند. (منتهی الارب ). رجوع به خُراط و خُرّاط در این لغتنامه شود.

معنی خراط- ترجمه خراط برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد خراط اینجا را کلیک کنید

هم معنی خراط

مخروط : صفت 1 شکل‌هندسی مشابه کله قند، کله‌قندی 2 خراطی‌شده، تراشیده‌شده
تراشیدن : اسم 1 ازاله، حلق 2 تراش دادن، 3 خراطی کردن، رندیدن 4 زدودن، ستردن 5 خراشیدن 6 صاف کردن 7 در آوردن، جعل کردن، ساختن 8 خلق کردن
چوب‌تراشی : خراطی
خراط : چوب‌تراش
خراطی : 1 چوب‌تراشی، خراطت 2 کارگاه، خراط، دکان خراط


ترجمه خراط

خراط: turner
خراطی: turnery
خراطی: turning
چرخ خراطی: lathe


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه خراط



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی خراطی

خراطی . [ خ ُ طا ] (ع اِ) پیه که از بیخ گیاه لخ برآید. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

معنی خراط

خراط. [ خ َرْ را ] (اِخ ) حمیدبن زیاد خراط، مکنی به ابوصخر از اهل مدینه بود و مولای بنی هاشم . او از نافع و محمدبن کعب و گروهی روایت دارد و احمدبن حنبل او را از رواتی آورده که بدانها بأسی نیست ، ولی

معنی خراطی

خراطی . [ خ َرْ را ] (حامص ) شغل خراط. (یادداشت بخط مؤلف ). شغل تراشیدن چوب و برابر ساختن آن . (ناظم الاطباء). || (اِ مرکب ) دکان خراط. (یادداشت بخط مؤلف ).

معنی خراطم

خراطم . [ خ ُ طِ ] (ع ص ، اِ) زن درآمده در سن یأس . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).

معنی خراصین

خراصین . [ خ ِرْ را ] (ع اِ) ج ِ خَرّاص در حالت نصبی و جری .

معنی خراشیده گردیدن

خراشیده گردیدن . [ خ َ دَ / دِ گ َ دَ ] (مص مرکب ) خراشیده شدن . خراش یافتن . خراش برداشتن .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: