مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی خرابه


معنی خرابه

خرابه . [ خ ِرْ را ب َ ] (ع اِ) طرف بینی . (از منتهی الارب ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد خرابه اینجا را کلیک کنید

هم معنی خرابه

آوار: 1 خرابه، دیوار، گردوخاک 2 خراب، ویران 3 آواره، دربدر 4 چپاول، غارت 5 بی‌نظمی، تباهی، هرج‌ومرج 6 غبار، گردوخاک 7 آزار، رنج، گزند
مخروبه : خرابه، ناآباد، ویران، خراب، ویرانه و آباد، معمور
بیغوله : 1 کنج، بیراهه، گوشه، گوشه‌متروک، 2 خرابه، ویرانه و آباد 3 دخمه
طلال : 1 بارانهای ریز، نم‌بارش 2 خرابه، ویرانه
طلل : 1 خرابه، ویرانه 2 کالبد، هیکل (هرچیز)


ترجمه خرابه

خرابه: ruin


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه خرابه

سخن احمد شاملو: آرمان هنر اگر جغجغه ی رنگین به دست كودك گرسنه دادن یا رخنه ی دیوار خرابه نشینان را به پرده ای تزئینی پوشاندن یا به جهل و خرافه دامن زدن نباشد، پیشرفت انسان است... هنرمند، بالقوه می تواند منجی جهان باشد، چرا كه با یقین كامل می توان حكم كرد كه دل و دماغ جلاد شدن را ندارد.
سخن احمد شاملو: آرمان هنر اگر جغجغه ی رنگین به دست كودك گرسنه دادن یا رخنه ی دیوار خرابه نشینان را به پرده ای تزئینی پوشاندن یا به جهل و خرافه دامن زدن نباشد، پیشرفت انسان است... هنرمند، بالقوه می تواند منجی جهان باشد، چرا كه با یقین كامل می توان حكم كرد كه دل و دماغ جلاد شدن را ندارد.
سخن احمد شاملو: آرمان هنر اگر جغجغه ی رنگین به دست كودك گرسنه دادن یا رخنه ی دیوار خرابه نشینان را به پرده ای تزئینی پوشاندن یا به جهل و خرافه دامن زدن نباشد، پیشرفت انسان است... هنرمند، بالقوه می تواند منجی جهان باشد، چرا كه با یقین كامل می توان حكم كرد كه دل و دماغ جلاد شدن را ندارد.
سخن مثل آلمانی: زن و شوهر اگر یكدیگر را بخواهند، در كلبه خرابه هم زندگی می كنند.
سخن مثل آلمانی: زن و شوهر اگر یكدیگر را بخواهند، در كلبه خرابه هم زندگی می كنند.

جغد را ویرانه باشد زاد و بود *** هستشان بر باز ز آن خشم جهود
که چرا مى یاد آرى ز آن دیار *** یا ز قصر و ساعد آن شهریار
در ده جغدان فضولى مى‏کنى *** فتنه و تشویش در مى‏افگنى‏
مسکن ما را که شد رشک اثیر *** تو خرابه خوانى و نام حقیر
شید آوردى که تا جغدان ما *** مر ترا سازند شاه و پیشوا
وهم و سودایى در ایشان مى‏تنى *** نام این فردوس ویران مى‏کنى‏
بر سرت چندان زنیم اى بد صفات *** که بگویى ترک شید و ترهات‏
پیش مشرق چار میخش مى‏کنند *** تن برهنه شاخ خارش مى‏زنند
از تنش صد جاى خون بر مى‏جهد *** او احد مى‏گوید و سر مى‏نهد
پندها دادم که پنهان دار دین *** سر بپوشان از جهودان لعین‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی خرابستان

خرابستان . [ خ َ ب ِ ](اِ مرکب ) خراب جای . خرابه . محل مخروبه : بود غاری در آن خرابستان خوش تر از چاه یخ بتابستان . نظامی .

معنی خرابه ٔ میان رود

خرابه ٔ میان رود. [ خ َ ب ِ ی ِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان هزارپی بخش مرکزی شهرستان آمل که دارای 20 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).

معنی خرابه ٔ کند

خرابه ٔ کند. [ خ َ ب ِ ی ِ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سربند بالا بخش سربند شهرستان اراک . واقع در سی هزارگزی جنوب باختری آستان و سه هزارگزی راه مالرو عمومی . این ده سردسیر و دارای 182 تن سکنه ٔ تر

معنی خرابده

خرابده . [ خ َ دِ ] (اِخ ) نام ناحیتی بوده است در حدود مشهدسر فرح آباد. بنابر قول ظهیرالدین مرعشی که می گوید: دههای ذیل دربار فروش یا حدود مجاور آن در مشهدسر یا فرح آباداند. (ازمازندران و استرآباد راب

معنی خرابه

خرابه . [ خ َ ب ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان لاهیجان بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد. واقع در 46هزارگزی باختر مهاباد و 11هزارگزی خاور شوسه ٔ بانه به نقده . این ناحیه کوهستانی سردسیر ولی سالم و دارای 103 تن

معنی خرابه شهر

خرابه شهر. [ خ َ ب َ ش َ ] (اِخ ) ناحیتی است از انزان در مازندران . (ازمازندران و استرآباد رابینو ترجمه ٔ فارسی ص 168).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: