مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی خدیجه


معنی خدیجه

خدیجه . [ خ َ ج َ ] (اِخ ) بنت عثمان بن عروةبن الزبیر. وی زوجه ٔ محمدبن عبداﷲ عمرو است که از فاطمه بنت الحسین بوجود آمد. سلمةبن محازب می گوید: در بین قریش مردی کاملتر و زیباتر از محمدبن عبداﷲبن عمرو نیافتم . او مردی مطلاق بود و خدیجه را طلاق گفت و بعد از او ابراهیم بن هشام بن اسماعیل المخزومی ازاو تقاضای ازدواج کرد و برای او این دو بیت نوشت : اعیذک بالرحمن من عیش شقوه و ان تطمعی یوما الی غیر مطمع اذا ما ابن مظعون تحدر رشحه علیک فبوئی بعد ذلک او دعی او این ازدواج را رد کرد. (از عقدالفرید ج 7 ص 101 و 134).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد خدیجه اینجا را کلیک کنید

هم معنی خدیجه


ترجمه خدیجه

خدیجه: Khadijeh


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه خدیجه



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی خدیر

خدیر. [ خ َ ] (اِ) حسن و خوبی . || خوشدلی . خوش خلقی . (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ).

معنی خدیجه

خدیجه . [ خ َ ج َ ] (اِخ ) بنت حسن بن علی بن عبدالعزیز. او عم زاده ٔ قاضی محیی الدین بن الزکی و خاله ٔ پدر معین الدین القرشی است . این زن از زنان دانشمند زمان خود و بسیار به اصلاح و ورع و حافظ قرآن بو

معنی خدیجه

خدیجه . [ خ َ ج َ ] (اِخ ) بنت الملقن . او دختر شیخ نورالدین و نواده ٔ علی الانصاری است که از علمای شافعی بود و علی انصاری معروف به ابن الملقن است . خدیجه منسوب بجد خود شده ، مشارالیها نیز از اشیاخ ام

معنی خدیجه

خدیجه . [ خ َ ج َ] (اِخ ) بنت الزبیربن العوام که مادرش اسماء دخت ابوبکر صدیق است از زنان معروف عرب بوده . زبیربن بکار او را از جمله اولاد زبیربن العوام شمرد و او را «خدیجةالکبری » نام برد. من (صاحب اص

معنی خدیجی

خدیجی . [ خ َ ] (اِخ ) حبیب بن ساق بن عتبه بن عمروبن خدیج از جمله کسانی است که واقعه ٔ بدر و مابعد آنرا دید. اوجد حبیب بن عبدالرحمن است . در بین انصار خَدیج وجود ندارد آنکه یافت میشود خُدَیج است . (از

معنی خدیش

خدیش . [ خ َ / خ ُ دَ ] (اِ) کدبانوی خانه . (نسخه ای از اسدی ) (از برهان قاطع) (فرهنگ جهانگیری ) (از شرفنامه ٔ منیری ) (صحاح الفرس ) (از ناظم الاطباء). بانو. بی بی . خاتون . خانم . بیگم . (یادداشت بخط

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: