مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی خدا


معنی خدا

خدا. [ خ َ ] (اِخ ) نام موضعی است . (منتهی الارب ). یاقوت آن را بنقل از عمرانی ذکر می کند.

معنی خدا- ترجمه خدا برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد خدا اینجا را کلیک کنید

هم معنی خدا

آفریدگار: آفریننده، الله، ایزد، پروردگار، خالق، خدا، دادار، رب، کردگار، موجد، یزدان و مخلوق
آقا: 1 ارباب، افندی، خداوندگار، خواجه، سرور، سید، صاحب، کارفرما، مالک، مخدوم 2 بابا، پدر 3 شوهر، همسر و مخدوم
اتفاق: 1 ائتلاف، اتحاد، وحدت، هم‌آوازی، هم‌دستی، همدلی، همزبانی، هم‌سخنی، یکدلی 2 پیشامد، تصادف، تصادم، حادثه، رخداد، رویداد، سانحه، سرگذشت، عارضه، واقعه، وقوع 3 اجماع 4 تراضی، سازواری، و 1 اختلاف، نفاق
مخدوم : آقا، ارباب، خداوندگار، خواجه، سرور، فرمانروا، کارفرما و خادم
زنخ: چانه، ذقن، زنخدان


ترجمه خدا

بخدا: swear to God
رخداد: occurrence
استخدامی: of employment
کدخدا: elderman
استخدام کردن: employ
خدا: God


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه خدا

سخن حضرت محمد (ص): فقر نزد مردم موجب خواری است (ولی) نزد خداوند در روز قیامت (نوعی) زینت است. (كه چون در دنیا سختی كشیده است در آن جا به آسایش ابدی میرسد.)
سخن امام علی (ع): جامه‌های نفیس بپوش و زینت كن كه خدا نیكوست و نیكو را دوست دارد، اما باید كه از حلال باشد.
سخن امام علی (ع): لشكریان با اذن خداوندی نگهبانان رعيّت، و موجب افتخار و زینت زمامداران و عزت دین و طرق ایجاد امنیت در جامعه می‌باشند، و برای رعيّت، استقرار و اسقامتی نیست، جز با لشكریان.
سخن حضرت محمد (ص): اگر زنان نبودند (كه خود را زینت كرده و مردان را به كارهای زشت ترغیب می‌كنند) خداوند آن‌گونه كه شایسته‌ی پرستش او بود، عبادت می‌شد.
سخن امام جعفر صادق (ع): چهارپا نگاه دارید كه زینت شماست و كارهای شما به آن ساخته می‌شود و روزیش بر خداست.

آن خیالاتى که دیدندى ز ما *** وقت فترت گاه گاه اهل هوا
گم شود چون بارگاه او رسید *** آب آمد مر تیمم را درید
دور شو اى پیر فتنه کم فروز *** هین ز رشک احمدى ما را مسوز
دور شو بهر خدا اى پیر تو *** تا نسوزى ز آتش تقدیر تو
این چه دم اژدها افشردن است *** هیچ دانى چه خبر آوردن است‏
زین خبر جوشد دل دریا و کان *** زین خبر لرزان شود هفت آسمان‏
چون شنید از سنگها پیر این سخن *** پس عصا انداخت آن پیر کهن‏
پس ز لرزه و خوف و بیم آن ندا *** پیر دندانها بهم بر مى‏زدى‏
آن چنانک اندر زمستان مرد عور *** او همى‏لرزید و مى‏گفت اى ثبور
چون در آن حالت بدید او پیر را *** ز آن عجب گم کرد زن تدبیر را


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی خدا بهمراه

خدا بهمراه . [ خ ُ ب ِ هََ ] (جمله ٔ دعایی ) این اصطلاح در اصل «خدا به همراه کسی باشد» می باشد و آن بوقتی مستعمل است که شخصی قصد خروج اعم از سفر یا غیر سفر از محلی کند دیگران به او می گویند: «خدا بهمر

معنی خدا گرفته

خدا گرفته . [ خ ُ گ ِ رِ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) گرفته ٔ خداوند. آن کس که خدای از او ستده باشد و مراد از آن کسی است که ببلای بد دچار آمده است . کسی که حوادث عالم با او سر ناسازگاری دارد. بخت برگشته .

معنی خدا گرفتن

خدا گرفتن . [ خ ُ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) بعذاب و لعن خدا دچار شدن . بعذاب الهی گرفتار شدن . بدبخت شدن . بدآوردن . کارها موافق مراد نیامدن . بغضب الهی گرفتار شدن : کسی ازرقیب هر دم سخنی چرا بگیرد ز گ

معنی خچور

خچور. [ خ ُ ] (اِ) حدود. در کتب فارسی «خچورسغد» آمده ، یعنی حدود و نواحی ملک سغد و در مصطلحات و بهار عجم نوشته شده که نام جایی است دشوارگذار از ملک آذربایجان که تنگناها دارد و راهش صعب المرور است . (

معنی خد

خد. [ خ َدد ] (ع اِ) رخسار و آن دو باشد و مذکر است . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). رخساره . (غیاث اللغات ). رخ . (دستور اللغة نطنزی ) (حبیش تفلیسی ) (میرسیدشریف جرجانی ) (ترجمان عادل

معنی خدا پرستیدن

خدا پرستیدن . [ خ ُ پ َ رَ دَ ] (مص مرکب ) بخدا اعتقاد داشتن . بخدا ایمان داشتن . معتقدبخدا بودن . مؤمن بخدا بودن . مقابل ماده پرستیدن .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: