مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی خجیدن


معنی خجیدن

خجیدن . [ خ َ دَ ] (مص ) فراهم آمدن . فراهم آوردن . جمع شدن . جمع کردن . (از ناظم الاطباء). مجتمع گردیدن . (آنندراج ).

معنی خجیدن- ترجمه خجیدن برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد خجیدن اینجا را کلیک کنید

هم معنی خجیدن


ترجمه خجیدن


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه خجیدن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی خجیش

خجیش . [ خ ِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان انگهران بخش کهنوج شهرستان جیرفت . واقع در 195هزارگزی جنوب کهنوج و دوهزارگزی باختر راه مالرو انگهران و مارزدر. به این ناحیه ده تن زندگی می کنند. (از فرهنگ ج

معنی خجوه

خجوه . [ خ َج ْ وَ ] (اِخ ) قریتی است به افغانستان در 34500 گزی جنوب شرقی خم از دروازه متعلق به بدخشان . این قریه در خط 71 درجه و 48 ثانیه ٔ طول شرقی و 38 درجه و 12 دقیقه و 6 ثانیه ٔ عرض شمالی قرار دا

معنی خچیره

خچیره . [ خ َ رَ ] (اِخ ) دهی است جزءدهستان بالا بخش طالقان شهرستان تهران . واقع در هیجده هزارگزی جنوب خاوری شهرک و 60هزارگزی راه مالرو عمومی . این ناحیه در کوهستان واقع و دارای آب و هوای نواحی سردسیر

معنی خجی

خجی . [ خ َ جا ] (ع مص ) شرمگین گشتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). استحیاء. (متن اللغة) (اقرب الموارد). || خَجْی ؛ خاک برانگیختن در رفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (متن اللغ

معنی خچورسغد

خچورسغد. [ خ ُ س َ ] (اِخ ) نام جایی است دشوار از ملک آذربایجان که تنگناها دارد و راهش صعب المرور است . (از غیاث اللغات ) (آنندراج ). رجوع به خچور در این لغت نامه شود. ایروان کنونی . || (اِ مرکب ) ک

معنی خجیر

خجیر. [ خ ُ / خ ِ ] (ص )خوب . زیبا. جمیل . خوش صورت . صاحب حسن . (از برهان قاطع) (از انجمن آرای ناصری ) (از آنندراج ) (از فرهنگ جهانگیری ) (از غیاث اللغات ). || پسندیده . دانشمند. آنرا هجیر نیز گوین

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: