مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی خجوه


معنی خجوه

خجوه . [ خ َج ْ وَ ] (اِخ ) قریتی است به افغانستان در 34500 گزی جنوب شرقی خم از دروازه متعلق به بدخشان . این قریه در خط 71 درجه و 48 ثانیه ٔ طول شرقی و 38 درجه و 12 دقیقه و 6 ثانیه ٔ عرض شمالی قرار دارد. (از قاموس جغرافیایی افغانستان ج 2).

معنی خجوه- ترجمه خجوه برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد خجوه اینجا را کلیک کنید

هم معنی خجوه


ترجمه خجوه


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه خجوه



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی خجوجی

خجوجی . [ خ َ ج َ جا ] (ع ص ، اِ) مرد درازپای . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (متن اللغة) (مهذب الاسماء). خجوجاة رجوع به «خجوجاء» و «خجوجاة» در این لغتنامه شود. || مرد درازبالا و کلان استخوان . (از منت

معنی خجیفة

خجیفة. [ خ َ ف َ ] (ع اِمص ) تَکبّر. || (ص ) المراءة الخجیفة. (از متن اللغة). زن لاغر. زن نحیف .

معنی خجی

خجی . [ خ َ جا ] (ع مص ) شرمگین گشتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). استحیاء. (متن اللغة) (اقرب الموارد). || خَجْی ؛ خاک برانگیختن در رفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (متن اللغ

معنی خچیره

خچیره . [ خ َ رَ ] (اِخ ) دهی است جزءدهستان بالا بخش طالقان شهرستان تهران . واقع در هیجده هزارگزی جنوب خاوری شهرک و 60هزارگزی راه مالرو عمومی . این ناحیه در کوهستان واقع و دارای آب و هوای نواحی سردسیر

معنی خجیف

خجیف . [ خ َ ] (ع ص ) لاغر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نحیف . (متن اللغة). ج ، خجاف . صاحب متن اللغة و اقرب الموارد می گویند: صحیح در این جا تقدیم «جیم » بر «خاء» است . || (اِمص ) سبکی .خفة. (از

معنی خد

خد. [ خ َدد ] (ع اِ) رخسار و آن دو باشد و مذکر است . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). رخساره . (غیاث اللغات ). رخ . (دستور اللغة نطنزی ) (حبیش تفلیسی ) (میرسیدشریف جرجانی ) (ترجمان عادل

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: