مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی خجورسغد


معنی خجورسغد

خجورسغد. [ خ َ س ُ] (اِخ ) نام مکانی صعب العبور است . (از ناظم الاطباء). رجوع به «خپور» و «خپورسغد» در این لغتنامه شود.

معنی خجورسغد- ترجمه خجورسغد برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد خجورسغد اینجا را کلیک کنید

هم معنی خجورسغد


ترجمه خجورسغد


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه خجورسغد



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی خجیره

خجیره . [ خ ُ ج َ رَ ] (ع ص ، اِ) زن فراخ شرم . (از متن اللغة) (تاج العروس ). رجوع به خجره در این لغت نامه شود.

معنی خجولیدن

خجولیدن . [ خ َ دَ ] (مص ) معانقه کردن . در بغل گرفتن . (آنندراج ). در بر گرفتن . در آغوش کردن . در کنار گرفتن . (از ناظم الاطباء) (از فرهنگ شعوری ج 1 ص 389).

معنی خجو

خجو. [ خ ُ ] (اِ) پرنده ای است که آنرا چکاوک خوانند و بعربی قبره گویند. (برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). در حاشیه ٔ برهان قاطع آمده است : خجو مصحف «چغو» است . || خارپشت . مرنگو. بهین . کوله . ت

معنی خجیش

خجیش . [ خ ِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان انگهران بخش کهنوج شهرستان جیرفت . واقع در 195هزارگزی جنوب کهنوج و دوهزارگزی باختر راه مالرو انگهران و مارزدر. به این ناحیه ده تن زندگی می کنند. (از فرهنگ ج

معنی خجی

خجی . [ خ َ جا ] (ع مص ) شرمگین گشتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). استحیاء. (متن اللغة) (اقرب الموارد). || خَجْی ؛ خاک برانگیختن در رفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (متن اللغ

معنی خجو

خجو. [ خ َج ْوْ ] (ع مص ) خاک پاشیدن بپای خود در راه رفتن . (از متن اللغة) (ناظم الاطباء). || کج کردن کوزه . (از متن اللغة) .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: