مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی خالدی


معنی خالدی

خالدی . [ ل ِ ] (اِخ ) ابوبکر محمدبن هاشم بن وعلة. وی یکی از سخن سرایان بوده و غالباً در نظم اشعار با برادر خود ابوعثمان سعیدبن هاشم بن وعلة خالدی مشارکت میکرده است . از این جهت این دو را «الخالدیان » میگویند. و هر دو از خواص سیف الدوله ٔ حمدانی بوده اند. موطنشان قریه ٔ خالدیّه از قراء موصل است . وفات ابوعثمان در حدود 400 هَ . ق . و برادرش در 386 هَ . ق . اتفاق افتاد. ابوعثمان به قوت حافظه معروف بوده است . ابوبکر میگفت : من هزار افسانه از حفظ دارم و هر افسانه نزدیک صد ورقه . ابوعثمان شعر خود و برادر خویش را گرد کرده است و ظاهراً جوانی موسوم به «رشاء» نیز بار دیگر دیوان آن دو را نزدیک هزار ورقه مرتب ساخته است و کتبی که خالدیان با هم نوشته اند از این قرار است : «حماسة شعر المحدثین » و «کتاب فی اخبار ابی تمام و محاسن شعره » و «اخبار الموصل » و «فی اخبار شعر ابن الرومی » و «اختیار شعر البحتری » و «اختیار شعر مسلم بن الولید». برای شرح حال بیشتر این دو برادر رجوع به یتیمة الدهر ج 1 و فوات الوفیات ج 1 صص 179 - 173 و ج 2 ص 171 و الفهرست ابن الندیم و نامه ٔ دانشوران ج 1 ص 431 و 428 و حدائق السحر رشیدو طواط چ عباس اقبال ص 125 و اعلام زرکلی ص 374 شود.

معنی خالدی- ترجمه خالدی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد خالدی اینجا را کلیک کنید

هم معنی خالدی


ترجمه خالدی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه خالدی


گر بود داد خسان افزون ز ریگ *** تو بمیرى و آن بماند مرده ریگ‏
عکس آخر چند پاید در نظر *** اصل بینى پیشه کن اى کژ نگر
حق چو بخشش کرد بر اهل نیاز *** با عطا بخشیدشان عمر دراز
خالدین شد نعمت و منعم علیه *** محیى الموتاست فاجتازوا إلیه‏
داد حق با تو در آمیزد چو جان *** آن چنان که آن تو باشى و تو آن‏
گر نماند اشتهاى نان و آب *** بدهدت بى‏این دو قوت مستطاب‏
فربهى گر رفت حق در لاغرى *** فربهى پنهانت بخشد آن سرى‏
چون پرى را قوت از بو مى‏دهد *** هر ملک را قوت جان او مى‏دهد
جان چه باشد که تو سازى زو سند *** حق به عشق خویش زنده‏ت مى‏کند
زو حیات عشق خواه و جان مخواه *** تو از او آن رزق خواه و نان مخواه‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی خالدی

خالدی . [ ل ِ ] (اِخ ) جلال الدین خالدی نام یکی ازبزرگان بوده که در ناحیت کش سکنی داشته است . صاحب انیس الطالبین آرد: بطرف کش روم بخدمت مولانا جلال الدین خالدی . (از انیس الطالبین نسخه ٔ خطی مؤلف ص 2

معنی خالدی

خالدی . [ ل ِ ] (اِخ ) زنجانی . صدرالدین احمد خالدی زنجانی ، معروف به صدر جهان . وی در زمان گیخاتو به صدارت رسید.این پادشاه و وزیر بسیار مسرف بودند و بر اثر اسراف آنها خزانه رو به تهی گذارد و برای ترم

معنی خالده سرای

خالده سرای . [ ل ِ دَ س َ ] (اِخ ) نام ناحیه ای است در مازندران . بنابر نقل رابینو چون خالد برمک به سال 766 م . حاکم طبرستان شد مقر خود را در ناحیه ای قرار داد که بعدها به خالده سرای معروف شد. (از سفر

معنی خالدی

خالدی . [ ل ِ ] (اِخ ) سعدالدین قتلغ خواجه خالدی قزوینی . وی نبیره ٔ شیخ نورالدین گیلانی بود که غازان خان و اکثر مغول بر دست او مسلمان شدند. او عالمی عامل و متبحر بود. در محرم 728 هَ . ق . به قزوین در

معنی خالدی

خالدی . [ ل ِ ] (اِخ ) سعدالدین خالدی ، معروف به ابن الدیری . او راست : «الحبس فی التهمة والامتحان علی طلب الاقرار و اظهار المال » در فقه حنفی که به سال 1321 هَ . ق . در مصر چاپ شده است . (از معجم الم

معنی خالدی

خالدی . [ ل ِ] (اِخ ) ابوجعفر خالدی ، نام یکی از بزرگان است . حمداﷲ مستوفی نام او را در جزو گروهی آورده که مجرد نام آنها معلوم شده و زمان وفات و لطائف سخنانشان بدست نیامده است . (از تاریخ گزیده ٔ حمدا

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter