مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی کیگن


معنی کیگن

کیگن . [ ک َ / ک ِ گ َ ] (اِ) کنارهای ملازه . (از ناظم الاطباء).

معنی کیگن- ترجمه کیگن برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد کیگن اینجا را کلیک کنید

هم معنی کیگن


ترجمه کیگن


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه کیگن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی کیل

کیل . [ ک َ ] (ع اِ) پیمانه . (منتهی الارب )(آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج ، اکیال . (اقرب الموارد). مقیاسی است برای حجم . پیمانه . (فرهنگ فارسی معین ). مکیال . ظرفی برای اندازه گرفتن

معنی کیکیة

کیکیة. [ ک َ کی ی َ / کی َ ] (ع اِ) کیکة. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به کیکة شود.

معنی کیلان

کیلان . (اِخ ) قصبه ای از دهستان جمعآبرود است که در بخش حومه ٔ شهرستان دماوند و در 24 هزارگزی جنوب دماوند واقع است .سردسیر و کوهستانی است و 3500 تن سکنه دارد. مسجد جامع آن قدیمی است . مزرعه ٔ برن هشت

معنی کیگایی

کیگایی . (ص نسبی ) از مردم کیگا. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || احول . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - مثل کیگاییها ؛ لوچ . احول . (از امثال و حکم ص 1476). رجوع به کیگا شود.

معنی کیل داروا

کیل داروا. (اِ مرکب ) کیل دارو. سرخس نر. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به ماده ٔ قبل شود.

معنی کیل دار

کیل دار. (نف مرکب ) پوشیده از یک پارچه ای . (ناظم الاطباء). کیل دارنده . آنچه از نمد پوشیده شده . (فرهنگ فارسی معین ). - سپر کیل دار ؛ سپری که از موی بز پوشیده باشند. (فرهنگ فارسی معین ) : بزد خشت بر

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: