مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی کیل


معنی کیل

کیل .[ ی َ ] (اِ) میوه ای است صحرایی زردرنگ ، و گاهی سرخ می شود، و کیلک و کهین نیز گویند. (فرهنگ رشیدی ). نام میوه ای است صحرایی شبیه به آلوچه و سیب کوچک ، و آن را در خراسان علف شیران و علف خرس گویند و به عربی زعرور و درخت آن را شجرةالدب خوانند و کیل سرخ نیز گویندش ، و بعضی گویند زعرور یونانی است نه عربی ، و اﷲ اعلم . (برهان ). میوه ای است صحرایی زرد و سرخ می شود، و آن را کیلک نیز می گویند و به کیالک مشهور است . (از آنندراج ). زالزالک . کیالک . کیلک . کیلو. (فرهنگ فارسی معین ). عنب الدب و زعرور. (ناظم الاطباء) : حسود گفته ٔ بسحاق گو بگوی جواب که پیش ما کیل و به به هم نخواهد ماند. بسحاق اطعمه (از فرهنگ رشیدی ). - کیل سرخ ؛ زالزالک . (فرهنگ فارسی معین ). || ازگیل . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

معنی کیل- ترجمه کیل برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد کیل اینجا را کلیک کنید

هم معنی کیل

زیبا: 1 پریچهر، پریرو، جمیل، خوبرو، خوب‌صورت، خوش‌اندام، خوشگل، خوش‌منظر، رعنا، زیبارو، شیک، صبیح، ظریف، قشنگ، لطیف، لعبت، مطبوع، مقبول، ملیح، نازنین، نیک‌منظر، نیکورو، وجیه، وسیم 2 باطراوت، تماشایی، خوش، شکیل و زشت
سازمان : 1 اداره، بنگاه، بنیاد، تشکیلات، دستگاه، موسسه 2 نظم و ترتیب، سروسامان 3 مجموعه کارمندان، پرسنل 4 نامه
سازمان دادن : 1 مرتب کردن، نظم دادن، سامان دادن و درهم‌ریختن، نابسامان کردن 2 تشکیلات، برنامه‌ریزی
سازمانی : تشکیلاتی، اداری
سرجوخه : 1 سردسته، سربازدرجه‌دار، 2 وکیل 3 سرناوی


ترجمه کیل

وکیل مشاور: barrister
وکیل دعاوی: barrister
تشکیل اتحادیه دادن: syndicate
تشکیل هسته دادن: nucleate
قشر تشکیل دادن: incrust
کیل: measure


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه کیل


مات زید زید اگر فاعل بود *** لیک فاعل نیست کاو عاطل بود
او ز روى لفظ نحوى فاعل است *** ور نه او مفعول و موتش قاتل است‏
فاعل چه کاو چنان مقهور شد *** فاعلیها جمله از وى دور شد
قصه‏ى وکیل صدر جهان که متهم شد و از بخارا گریخت از بیم جان، باز عشقش کشید روکشان، که کار جان سهل باشد عاشقان را ***
در بخارا بنده‏ى صدر جهان *** متهم شد گشت از صدرش نهان‏
مدت ده سال سر گردان بگشت *** گه خراسان گه کهستان گاه دشت‏
از پس ده سال او از اشتیاق *** گشت بى‏طاقت ز ایام فراق‏
گفت تاب فرقتم زین پس نماند *** صبر کى داند خلاعت را نشاند
از فراق این خاکها شوره شود *** آب زرد و گنده و تیره شود
باد جان افزا وخم گردد وبا *** آتشى خاکسترى گردد هبا


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی کیگن

کیگن . [ ک َ / ک ِ گ َ ] (اِ) کنارهای ملازه . (از ناظم الاطباء).

معنی کیل

کیل . [ ک َی ْ ی ِ ] (ع اِ) بهترین و برگزیده ٔ چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || براده و پوسته ، و گویند: خرج من الزندالکیل ؛ یعنی از آتش زنه براده و پوسته خارج شد. (از اقرب الموارد)

معنی کیل دار

کیل دار. [ ک َ / ک ِ ] (نف مرکب ) مراقب صحت کیل و پیمانه . (ناظم الاطباء).

معنی کیگ

کیگ . (اِ) رمص . (مهذب الاسماء، از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). غمص . قی چشم . کیغ. کیخ . (از یادداشت ایضاً). رجوع به کیغ و کیخ و کیکن شود.

معنی کیلان برعبدالحمی...

کیلان برعبدالحمید. [ ک ِ ب َ ع َ دُل ْ ح َ ] (اِخ ) نام محلی از دهستان ولدبیگی است که در بخش ثلاث شهرستان کرمانشاهان واقع است و 180 تن سکنه دارد که از طایفه ٔ ولدبیگی هستند و در زمستانها به گرمسیر و د

معنی کیل کردن

کیل کردن . [ ک َ / ک ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پیمودن . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). پیمانه کردن . با کیل اندازه و مقدار چیزی را معین کردن .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: