مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی کیل


معنی کیل

کیل . [ ک َی ْ ی ِ ] (ع اِ) بهترین و برگزیده ٔ چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || براده و پوسته ، و گویند: خرج من الزندالکیل ؛ یعنی از آتش زنه براده و پوسته خارج شد. (از اقرب الموارد). خس و خاشاک و سبوس . (ناظم الاطباء).

معنی کیل- ترجمه کیل برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد کیل اینجا را کلیک کنید

هم معنی کیل

زیبا: 1 پریچهر، پریرو، جمیل، خوبرو، خوب‌صورت، خوش‌اندام، خوشگل، خوش‌منظر، رعنا، زیبارو، شیک، صبیح، ظریف، قشنگ، لطیف، لعبت، مطبوع، مقبول، ملیح، نازنین، نیک‌منظر، نیکورو، وجیه، وسیم 2 باطراوت، تماشایی، خوش، شکیل و زشت
سازمان : 1 اداره، بنگاه، بنیاد، تشکیلات، دستگاه، موسسه 2 نظم و ترتیب، سروسامان 3 مجموعه کارمندان، پرسنل 4 نامه
سازمان دادن : 1 مرتب کردن، نظم دادن، سامان دادن و درهم‌ریختن، نابسامان کردن 2 تشکیلات، برنامه‌ریزی
سازمانی : تشکیلاتی، اداری
سرجوخه : 1 سردسته، سربازدرجه‌دار، 2 وکیل 3 سرناوی


ترجمه کیل

وکیل مشاور: barrister
وکیل دعاوی: barrister
تشکیل اتحادیه دادن: syndicate
تشکیل هسته دادن: nucleate
قشر تشکیل دادن: incrust
کیل: measure


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه کیل


زین چنین قحط سه ساله داد داد *** ظل مولانا ابد پاینده باد
یا ز زندان تا رود این گاومیش *** یا وظیفه کن ز وقفى لقمه‏ایش‏
اى ز تو خوش هم ذکور و هم اناث *** داد کن المستغاث المستغاث‏
سوى قاضى شد وکیل با نمک *** گفت با قاضى شکایت یک به یک‏
خواند او را قاضى از زندان به پیش *** پس تفحص کرد از اعیان خویش‏
گشت ثابت پیش قاضى آن همه *** که نمودند از شکایت آن رمه‏
گفت قاضى خیز از این زندان برو *** سوى خانه‏ى مرده‏ریگ خویش شو
گفت خان و مان من احسان تست *** همچو کافر جنتم زندان تست‏
گر ز زندانم برانى تو به رد *** خود بمیرم من ز تقصیرى و کد
همچو ابلیسى که مى‏گفت اى سلام *** رب أنظرنی إلى یوم القیام‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی کیگاور

کیگاور. [ ] (اِخ ) دهی از بخش شهریار است که در شهرستان تهران واقع است و 510 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).

معنی کیلان بر

کیلان بر. [ ک ِ ب َ ] (اِخ ) دهی از دهستان ولدبیگی است که در بخش ثلاث شهرستان کرمانشاهان واقع است و 150 تن سکنه دارد که از طایفه ٔ ولدبیگی هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).

معنی کیل کردن

کیل کردن . [ ک َ / ک ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پیمودن . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). پیمانه کردن . با کیل اندازه و مقدار چیزی را معین کردن .

معنی کیل

کیل . (ص ) خمیده و کج . (فرهنگ رشیدی ) (از آنندراج ) (از انجمن آرا) (ناظم الاطباء). خمیده و کج شده باشد. (برهان ) : دلم به سان هلال آمد از هوای حبیب تنم به سان خلال آمد از خیال خلیل بتی که قدش چون

معنی کیگا

کیگا. (اِخ ) دهی از بخش کن شهرستان تهران است و 475 تن سکنه دارد. بقعه ٔ امام زاده داود که در تابستان زائران از تهران به زیارت آن می روند در سه هزارگزی این ده واقع است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).

معنی کیلان برعبدالحمی...

کیلان برعبدالحمید. [ ک ِ ب َ ع َ دُل ْ ح َ ] (اِخ ) نام محلی از دهستان ولدبیگی است که در بخش ثلاث شهرستان کرمانشاهان واقع است و 180 تن سکنه دارد که از طایفه ٔ ولدبیگی هستند و در زمستانها به گرمسیر و د

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: