مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی کیسان


معنی کیسان

کیسان . [ ک َ] (ع اِمص ) سگالش و حیله و بیوفایی . اسم است غدر را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). سگالش و غدر و بیوفایی . (ناظم الاطباء). اسم است غدر را. (از اقرب الموارد). - ام کیسان ؛ لقب زانو. (منتهی الارب ) (آنندراج ). لقب رکبه و زانو. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - || لقب ضربی که به پشت پای بر سرین مرد زنند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - || قدر و اندازه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد کیسان اینجا را کلیک کنید

هم معنی کیسان


ترجمه کیسان


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه کیسان



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی کیسب

کیسب . [ ک َ س َ ] (اِخ ) دهی است میان ری وخوار که دهی دیگر است . (منتهی الارب ). قریه ای میان ری و خوار ری . (از معجم البلدان ). شاید این قریه ، ایوان کی کنونی باشد. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

معنی کیسان

کیسان . [ ک َ ] (اِخ ) ابن معرف هجیمی ، مکنی به ابوسلیمان . نحوی است . (از معجم الادباء ج 6 ص 215).

معنی کیس

کیس . [ ک َ ] (ع مص ) زیرک شدن ، کیاسة مثله . (منتهی الارب ) (آنندراج ). زیرک و فطن گردیدن . (ناظم الاطباء): کاس الغلام یکیس کیسا و کیاسة؛ یعنی زیرک و ظریف و باوقار گردید. (از اقرب الموارد). || به زیر

معنی کیست

کیست . (جمله ٔ استفهامی ) کلمه ٔ استفهام است مرکب از که و است که از حروف روابط است ، و این در ذوی العقول و غیرذوی العقول مستعمل است ، برخلاف «چیست » که در غیرذوی العقول مستعمل می شود. (از آنندراج ).

معنی کیسان

کیسان . [ ک َ ] (اِخ ) رجوع به ابوعمر شود.

معنی کیسان

کیسان . [ ک َ ] (اِخ ) ابوجعفر فراء کوفی . تابعی است . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: