مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی کیسان


معنی کیسان

کیسان . [ ک َ ] (اِخ ) رجوع به ابوعمر شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد کیسان اینجا را کلیک کنید

هم معنی کیسان


ترجمه کیسان


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه کیسان



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی کیسان

کیسان . [ ک َ ] (اِخ ) رجوع به ابومسافر شود.

معنی کیسب

کیسب . [ ک َ س َ ] (اِخ ) دهی است میان ری وخوار که دهی دیگر است . (منتهی الارب ). قریه ای میان ری و خوار ری . (از معجم البلدان ). شاید این قریه ، ایوان کی کنونی باشد. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

معنی کیسان

کیسان . [ ک َ] (ع اِمص ) سگالش و حیله و بیوفایی . اسم است غدر را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). سگالش و غدر و بیوفایی . (ناظم الاطباء). اسم است غدر را. (از اقرب الموارد). - ام کیسان ؛ لقب زانو. (منتهی ا

معنی کیس لیمو

کیس لیمو. (اِ) نام ماه نهم سال در عصر هخامنشی . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

معنی کیس

کیس . (اِخ ) شهرکی است به ناحیت پارس میان کوه ، سردسیر، جایی با هوای درست و نعمت بسیار. (از حدود العالم چ دانشگاه ص 135).

معنی کیست

کیست . (جمله ٔ استفهامی ) کلمه ٔ استفهام است مرکب از که و است که از حروف روابط است ، و این در ذوی العقول و غیرذوی العقول مستعمل است ، برخلاف «چیست » که در غیرذوی العقول مستعمل می شود. (از آنندراج ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: