مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی کهرم


معنی کهرم

کهرم . [ ک ُ رَ / ک َ رَ ] (اِخ ) شاهزاده ٔ تورانی پسر ارجاسب . (فهرست ولف ) : برادر بد او را دو اهریمنان یکی کهرم و دیگر اندیرمان . فردوسی . رجوع به ماده ٔ قبل شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد کهرم اینجا را کلیک کنید

هم معنی کهرم


ترجمه کهرم


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه کهرم



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی کهربیة

کهربیة. [ ک َ رَ بی ی َ ] (ع اِمص ) رجوع به کهربائیة شود.

معنی کهریز

کهریز. [ ک َ ] (اِ) کاریز و قنات و مجرای آب در زیرزمین . (از ناظم الاطباء). کاریز. کاهریز. قنات . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : چون از دور یکی رابدیدی ، اعلام کردی جمله در کهریزها و میان ریگ پنهان

معنی کهرم

کهرم . [ ک َ رُ ] (اِخ ) نام شهری قدیم از شهرهای فارس که در زمان اردشیر بابکان نیز آباد بوده و معرب آن جهرم است . (آنندراج ) (انجمن آرا). رجوع به جهرم شود.

معنی کهریز

کهریز. [ ک َ ] (اِخ ) دهی از دهستان کورایم است که در بخش مرکزی شهرستان اردبیل واقع است و 306 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

معنی کهرورة

کهرورة. [ ک ُ رَ ] (ع اِمص ) کهرور. (منتهی الارب ). ترشروئی ، و گویند: «فی فلان کهرورة»؛ ای انتهار لمن خاطبه و تعبیس الوجه . (از اقرب الموارد). رجوع به کهرور (معنی اول ) شود. || (ص ) کهرور. رجوع به که

معنی کهرپون

کهرپون . [ ک َ ] (اِ) سگ مار، و آن قسمی مار است . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<