مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی کهربایی


معنی کهربایی

کهربایی . [ ک َ رُ ] (ص نسبی ) منسوب به کهربا. (ناظم الاطباء). || به رنگ کهربا.(از یادداشت به خط مرحوم دهخدا): چهره از بیم کهربایی گشته . (ظفرنامه از امثال و حکم ص 1476). || (اصطلاح فیزیک ) مغناطیسی . (فرهنگ فارسی معین ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد کهربایی اینجا را کلیک کنید

هم معنی کهربایی


ترجمه کهربایی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه کهربایی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی کهرباوار

کهرباوار. [ ک َ رُ ] (ص مرکب ، ق مرکب ) مانا به کهربا. (ناظم الاطباء). همچون کهربا. مانند کهربا.

معنی کهروئیه

کهروئیه . [ ک َ ئی ی ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان پشتکوه است که در بخش سیر شهرستان یزد واقع است و 831 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10).

معنی کهرباء

کهرباء. [ ک َ رَ ] (معرب ، اِ) کهربا. (ازاقرب الموارد). رجوع به ماده ٔ قبل و کَهرُبا شود.

معنی کهرباگون

کهرباگون . [ ک َ رُ ] (ص مرکب ) کهربارنگ . هر چیز زردرنگ . (ناظم الاطباء) : مکن زیر این لاجوردی بساط بدین قلعه ٔ کهرباگون نشاط. نظامی . بیا ساقی آن آب آتش خیال درافکن بدان کهرباگون سفال . نظامی .

معنی کهرخنگ

کهرخنگ . [ ک َ هََ خ ِ ] (اِ مرکب ) رنگی از رنگهای اسب . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به کَهَر شود.

معنی کهریز

کهریز. [ ک َ ] (اِ) کاریز و قنات و مجرای آب در زیرزمین . (از ناظم الاطباء). کاریز. کاهریز. قنات . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : چون از دور یکی رابدیدی ، اعلام کردی جمله در کهریزها و میان ریگ پنهان

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: