مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی کنظة


معنی کنظة

کنظة. [ ک ُ ظَ ] (ع اِمص ) سختی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). فشارش . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ضغطه و فشار. (ناظم الاطباء). || تنگی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد کنظة اینجا را کلیک کنید

هم معنی کنظة


ترجمه کنظة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه کنظة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی کنع

کنع. [ ک َ ن َ ] (ع مص ) درکشیدن و خشک گردیدن انگشتان : کنع اصابعه کنعاً. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). با هم آمدن انگشت . (تاج المصادر بیهقی ). || همیشگی ورزیدن و لازم گ

معنی کنعال

کنعال . [ ک َ ] (ص ) بازی که سر و بدن خود را بلند کند چون شکار خود را بیند. || مردی که از پی زنان بلند شود. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ) (از فرهنگ شعوری ج 2 ص 250). || آزمند طعمه و شکار. (ناظم الاطبا

معنی کنشو

کنشو. [ ک َ ] (اِ) به معنی غوره که انگور خام است . (برهان ) (آنندراج ) (فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا) (فرهنگ جهانگیری ). رجوع به کنشتو شود.

معنی کنع

کنع. [ ک َ ن ِ ] (ع ص ) پیر درترنجیده اندام . (منتهی الارب ) (آنندراج ). (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || درکشیده و خشک شده . (ناظم الاطباء). || نگونسار بر زمین افکنده شده . (ناظم الاطباء). و رجوع

معنی کنشک

کنشک . [ ک ِ ن ِ ] (اِ) تیر زدن اعضا به سبب دردمندی و آن را به عربی وجع خوانند. (برهان ) (از آنندراج ) (از انجمن آرا) (از فرهنگ جهانگیری ).

معنی کنعانیان

کنعانیان . [ ک َ ] (اِخ ) کنعانیون . رجوع به کنعانیون شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: