مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی کمیدن


معنی کمیدن

کمیدن . [ ک َ دَ ] (مص ) کم شدن . (آنندراج ). کم شدن و ناقص گشتن . || برآمدن پله ٔ ترازو. (ناظم الاطباء).

معنی کمیدن- ترجمه کمیدن برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد کمیدن اینجا را کلیک کنید

هم معنی کمیدن


ترجمه کمیدن


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه کمیدن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی کمیز راندن

کمیز راندن . [ ک ُ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) بول کردن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

معنی کمید

کمید. [ ک َ ] (ع ص ) اندوهگین و دردمنددل . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). کَمِد. کامِد. (اقرب الموارد).آنکه غم نهان دارد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

معنی کمیزیدن

کمیزیدن . [ک ُ / ک ِ دَ ] (مص ) گمیزیدن . رجوع به گمیزیدن شود.

معنی کمیثل

کمیثل . [ ک َ م َ ث َ ] (ع ص ) کوتاه بالا. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). قصیر. (معجم متن اللغة).

معنی کمیزانیدن

کمیزانیدن . [ ک ُ / ک ِ دَ ] (مص ) رجوع به گمیزانیدن شود.

معنی کمیسر

کمیسر. [ ک ُ س ِ ] (فرانسوی ، اِ) مأمور. (فرهنگ فارسی معین ). || کلانتر. (فرهنگ فارسی معین ). کلانتر. رئیس کلانتری . (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمال زاده ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: