مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی کلاغ پر


معنی کلاغ پر

کلاغ پر. [ ک َ پ َ ] (اِمص مرکب ) پریدن کلاغ . (فرهنگ فارسی معین ). || (اِ مرکب ) آن وقت صبح که کلاغ از آشیان پرواز کند. صبح زود. آنگاه که کلاغ پرد. آنگاه از صبح که کلاغ از لانه ٔ خود پرواز کند. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). - تنگ کلاغ پر . رجوع به همین کلمه شود. || در اصطلاح بنایان نیمه ٔ آجر به شکل مثلث . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || نوعی صندوقه ای پیرامون خانه که آجرهای لوزی شکل در کنار هم قرار گرفته باشند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). بطور لوزی فرش کردن کف اطاق یا حیاط، بطوری که گوشه های نظامی ها به هم متصل باشد. در این صورت هرچند عدد نظامی شبیه به کلاغها در حین پرواز بنظر می آیند. (فرهنگ فارسی معین ): نظامی ها بعضی جاها بطور معمول مربع و بعضی جاها کلاغ پر بود. (یادداشتهای قزوینی ، از فرهنگ فارسی معین ).

معنی کلاغ پر- ترجمه کلاغ پر برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد کلاغ پر اینجا را کلیک کنید

هم معنی کلاغ پر


ترجمه کلاغ پر


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه کلاغ پر



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی کلاغو

کلاغو. [ ک َ ] (اِ) کلاغ . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). در فرهنگ نیامده و گویا لغتی است در کلاغ و شاید در اصل کلاغی بوده باشد. (احوال و اشعار رودکی ص 1000) : بود اعور کوسج ولنگ و پس من نشسته بر او چ

معنی کلاعی

کلاعی . [ ک َ عی ی ] (اِخ ) سلیمان بن موسی بن سالم بن حسان حمیدی ، مکنی به ابوالربیع. از محدثان اندلس و از بلغای عصر خود و از مردم بلنسیه و در انشاء یگانه بود. تصانیف بسیار داشت و از آن جمله است : الا

معنی کلاغی

کلاغی . [ ک َ ] (اِ) چارقدی ابریشمین که زنان عشایر بر سر کنند. قسمی روی سری زنان از ابریشم و جز آن .دستمال بزرگ ابریشمین که مردان کرد بر کلاه و زنان کرد و جز آنان به سر و روی بندند. مشامی . (یادداشت ب

معنی کلاغ پیسه

کلاغ پیسه . [ ک َ س َ / س ِ ] (اِ مرکب ) غراب . کلاغ که رنگ سیاه و سپید دارد، کلاچه . کلاژه . قالنجه . زاغی . زاغچه . کلاغی که قسمی از پرهای آن سفید و قسمی سیاه است . غراب ابقع. (یادداشت به خط مرحوم د

معنی کلافه کردن

کلافه کردن . [ ک َ ف َ / ف ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) گرد آوردن . (آنندراج ) : شور خیال صرصر قهرت کلافه کرد دستار را به فرق جهان پهلوان برق . اشرف (از آنندراج ). تا می توان به رشته ٔ طول امل مپیچ نکبت

معنی کلاف

کلاف . [ ک َ ] (اِ) کلاو. کلافه ٔ بزرگ . (ناظم الاطباء). کلافه ، کلابه . ریسمان پیچیده ٔ گرد دوک . نخ و ریسمان و جز آن که گرد کرده باشند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : یا رب این شهرچه شهری است که صد

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: