مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی کشی کردن


معنی کشی کردن

کشی کردن . [ ک َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) غَنج . شَمر. (تاج المصادر بیهقی ). ناز کردن در رفتار.

معنی کشی کردن- ترجمه کشی کردن برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد کشی کردن اینجا را کلیک کنید

هم معنی کشی کردن

ستیهیدن : 1 ستیز کردن، ستیزیدن، لجاج کردن، ستهیدن، جدال کردن 2 نافرمانی کردن، گردنکشی کردن و مطیع بودن
سخن‌چینی کردن : سعایت کردن، دوبه‌هم زدن، خبرکشی کردن، نمامی کردن
سر پیچیدن : امتناع‌ورزیدن، تخطی کردن، تمرد کردن، رویگردان‌شدن، سرپیچی کردن، سر برتافتن، سرکشی کردن، عصیان ورزیدن، نافرمانی کردن، تمکین‌ن کردن
سرپیچی کردن : 1 تخطی کردن 2 تمرد کردن، طغیان کردن، عصیان ورزیدن، سرکشی کردن 3 نافرمانی کردن، تمکین ن کردن
سر کشیدن : 1 سرک‌کشیدن، سر درآوردن 2 سر زدن، سرکشی کردن 3 نوشیدن، آشامیدن (یک‌باره) 4 بالارفتن


ترجمه کشی کردن

خبرکشی کردن: telltale
جوجه کشی کردن: incubate
سرکشی کردن: inspect
جا کشی کردن: pander
زجرکشی کردن: torture


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه کشی کردن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی کشی

کشی . [ ک َ شی / شی ی ] (اِخ ) ترک کشی ایلاقی . از شاعران متقدم است . رجوع به ایلاقی شود.

معنی کشیخالی

کشیخالی . [ ک َ ] (اِخ ) تیره ای است از طایفه ٔ ورک هفت لنگ بختیاری . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 74).

معنی کشیده

کشیده . [ ک َ / ک ِ دَ / دِ ] (ن مف ) طویل . دراز. (ناظم الاطباء). ممتد. ماد. ممدود. مدید. (یادداشت مؤلف ) : درازتر ز غم مستمند سوخته جان کشیده تر ز شب دردمند خسته جگر. فرخی . حق سبحانه و تعالی ا

معنی کشی کنان

کشی کنان . [ ک َ ک ُ ] (نف مرکب ، ق مرکب ) خرامان . چمان . خرامان در رفتار : طاوس میان باغ دمان و کشی کنان چنگش چو برگ سوسن و بالش چو برگ نی . منوچهری . رجوع به کش و کشی شود.

معنی کشوین

کشوین . [ ک َش ْ ] (اِخ ) قزوین .(فرهنگ ایران باستان ). کشبین . رجوع به قزوین شود.

معنی کشیدنی

کشیدنی . [ ک َ / ک ِ دَ ] (ص لیاقت ) آنچه قابل کشیدن است . - داروی کشیدنی ؛ داروئی که با میل به چشم می کشند : چون تفرق الاتصال تولد کرده باشد از استقرار فائده نباشد و قوت داروهای کشیدنی دشخوار بدو رس

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: