مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی کشوک


معنی کشوک

کشوک . [ ک َ ] (اِخ ) دهی است از بخش قصرقند شهرستان چاه بهار، واقع درنه هزارگزی جنوب باختری قصر قند و کنار راه فرعی نیک شهر به قصر قند با 102تن سکنه . آب آن از قنات و راه آن فرعی می باشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).

معنی کشوک- ترجمه کشوک برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد کشوک اینجا را کلیک کنید

هم معنی کشوک


ترجمه کشوک


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه کشوک



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی کشی

کشی . [ ک َ شی / شی ی ] (اِخ ) ترک کشی ایلاقی . از شاعران متقدم است . رجوع به ایلاقی شود.

معنی کشی

کشی . [ ک َ ] (ص نسبی ) منسوب به کش که قریه ای است در سه فرسخی جرجان بالای کوه . (از انساب سمعانی ). || منسوب به کش که قریه ای است نزدیک سمرقند. (الانساب ). || منسوب به شهر کش یا سبز به ماوراءالنهر. ر

معنی کشوکث

کشوکث .[ ک َ ک َ ] (اِخ ) شهرکی است [ به ماوراءالنهر از فرغانه ] آبادان و باکشت و برز بسیار. (حدود العالم ).

معنی کشوی مغزی

کشوی مغزی . [ ک َ / ک ِ ش َ / شُو ی ِ م َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) کشویی است که در درون بازوی در کار گذارند، استوار و بسته نگه داشتن لنگه در را. (یادداشت مؤلف ).

معنی کشی

کشی . [ ک ُ ] (حامص ) عمل کشتن . حاصل مصدر از کشتن است ولی همواره بصورت ترکیبی بکار می رود. (یادداشت مؤلف ). - آدم کشی ؛ قتل نفس . کشتن انسان . - || خونریزی . جنگ . جدال . - برادرکشی ؛ عمل کشتن برا

معنی کشوفتن

کشوفتن . [ ک ُت َ ] (مص ) کشفتن . گشودن . گشادن . || شکافتن . چاک دادن . کشفتن . || ترکیدن . بازشدن . کفتن . || پراگنده کردن . افشاندن . || گداختن . || حل کردن . || پژمردن . || افشردن . || خشک کردن .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: