مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی کشوری


معنی کشوری

کشوری . [ ک ِش ْ وَ ] (ص نسبی ، اِ) آنکه یا آنچه به کشور نسبت دارد. هرچیز که به کشور منسوب باشد. || مردمی که در مملکتی زیست می کنند و جزء قشون و سپاهیان نیستند. آنکه به سپاهی گری زیست نکند. مقابل لشکری . (یادداشت مؤلف ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد کشوری اینجا را کلیک کنید

هم معنی کشوری

لشکری: ارتشی، سپاهی، سرباز، نظامی و کشوری


ترجمه کشوری

درون کشوری: intrastate
کشوری: civil
هواپیمیی کشوری: airlines
هواپیمیی کشوری: aviation


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه کشوری


پیش ظاهر بین چه قلب و چه سره *** او چه داند چیست اندر قوصره‏
اى بسا زر سیه کرده به دود *** تا رهد از دست هر دزدى حسود
اى بسا مس زر اندوده به زر *** تا فرو شد آن به عقل مختصر
ما که باطن بین جمله‏ى کشوریم *** دل ببینیم و به ظاهر ننگریم‏
قاضیانى که به ظاهر مى‏تنند *** حکم بر اشکال ظاهر مى‏کنند
چون شهادت گفت و ایمانى نمود *** حکم او مومن کند این قوم زود
بس منافق کاندر این ظاهر گریخت *** خون صد مومن به پنهانى بریخت‏
جهد کن تا پیر عقل و دین شوى *** تا چو عقل کل تو باطن بین شوى‏
از عدم چون عقل زیبا رو گشاد *** خلعتش داد و هزارش نام داد
کمترین ز آن نامهاى خوش نفس *** اینکه نبود هیچ او محتاج کس‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی کشوی مغزی

کشوی مغزی . [ ک َ / ک ِ ش َ / شُو ی ِ م َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) کشویی است که در درون بازوی در کار گذارند، استوار و بسته نگه داشتن لنگه در را. (یادداشت مؤلف ).

معنی کشوف

کشوف . [ ک َ ] (ع ص )ماده شتری که در هرسال باردار شود. (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). ناقه ٔ بر آبستن گشنی کرده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

معنی کشورستانی

کشورستانی . [ ک ِش ْ وَ س ِ ] (حامص مرکب ) عمل کشورستان . کشورگیری . عمل ستاندن کشور. مملکت گیری . فتح کشور دیگران . کشورگشایی : از انجاکه روزجوانیش بود تمنای کشورستانیش بود. نظامی .

معنی کشورگشایی

کشورگشایی . [ ک ِش ْ وَ گ ُ ] (حامص مرکب ) فتح . کشورگیری . غلبه برمملکت دیگری . (ناظم الاطباء) : سریرش باد در کشورگشایی وثیقت نامه ٔ کشورخدایی . نظامی . نخستین در از پادشایی زنم دم از کار کشورگش

معنی کشورگشای

کشورگشای . [ ک ِش ْ وَ گ ُ ] (نف مرکب ) فاتح . مملکت گیر. کشورگیر. فاتح کشور. کشورگشا : بچپ برش گرشاسب کشورگشای دوفرزند پرمایه پیشش بپای . فردوسی . روز هیجاها بود کشورگشای روز مجلسها بود کشوردهی

معنی کشول

کشول .[ ک َ ] (اِخ ) نام تیره ای است از طایفه ٔ ممزائی ایل چهارلنگ بختیاری . (از جغرافیایی سیاسی کیهان ص 75).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: