مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی کشورگشایی


معنی کشورگشایی

کشورگشایی . [ ک ِش ْ وَ گ ُ ] (حامص مرکب ) فتح . کشورگیری . غلبه برمملکت دیگری . (ناظم الاطباء) : سریرش باد در کشورگشایی وثیقت نامه ٔ کشورخدایی . نظامی . نخستین در از پادشایی زنم دم از کار کشورگشایی زنم . نظامی . ز شمشیر پولاد چون شیر مست به کشورگشایی کلیدی به دست . نظامی .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد کشورگشایی اینجا را کلیک کنید

هم معنی کشورگشایی

کشورگشایی: جهانگشایی، کشورگیری
جهانگشایی: جهانگیری، ظفر، غلبه، فتح، کشورگشایی و جهانداری


ترجمه کشورگشایی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه کشورگشایی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی کشوک

کشوک . [ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان هیدوج بخش سوران شهرستان سراوان واقع در 23 هزارگزی جنوب خاوری سوران و 2 هزارگزی خاور راه مالرو سوران به ایرافشان . آب آن از چشمه و راه آن مالرو می باشد. (از فرهن

معنی کشورزی

کشورزی .[ ک ِش ْ وَ ] (حامص مرکب ) زرع . کشاورزی . || (ص نسبی ) کشاورز. ج ، کشورزیان . (یادداشت مؤلف ).

معنی کشورز

کشورز. [ ک ِش ْ وَ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) بزرگ ، چه کشورزیان به معنی بزرگان است . (برهان ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || محتمل است مخفف کشاورز باشد. (حاشیه ٔ برهان ).

معنی کشوف

کشوف . [ ک َ ] (ع ص )ماده شتری که در هرسال باردار شود. (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). ناقه ٔ بر آبستن گشنی کرده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

معنی کشورگشای

کشورگشای . [ ک ِش ْ وَ گ ُ ] (نف مرکب ) فاتح . مملکت گیر. کشورگیر. فاتح کشور. کشورگشا : بچپ برش گرشاسب کشورگشای دوفرزند پرمایه پیشش بپای . فردوسی . روز هیجاها بود کشورگشای روز مجلسها بود کشوردهی

معنی کشورگیری

کشورگیری . [ ک ِش ْ وَ ] (حامص مرکب ) مملکت گیری . کشورستانی . مملکت ستانی . ملک گیری : گر تو لشکرشکنی داری و کشورگیری پادشاه از چه دهدگنج به لشکر از خیر. سوزنی . کار لشکرشکنی دارد و کشورگیری در

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: