مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی کشف


معنی کشف

کشف . [ ک ُ] (اِ) سیم و نقره ٔ سوخته . || سواد زرگری . || زفت . (از برهان ) (از ناظم الاطباء).

معنی کشف- ترجمه کشف برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد کشف اینجا را کلیک کنید

هم معنی کشف

ستر : 1 پرده، پوشش، جلباب، حجاب و کشف 2 پوشاندن، نهفتن
پیدا کردن: بدست‌آوردن، کشف کردن، یافتن و گم کردن
شهود: 1 دریافت، کشف 2 گواهان، ناظران
مشاهد : 1 شهادتگاه‌ها، مقبره‌های شهیدان، مشهدها، زیارتگاه‌ها 2 تجلی‌گاه، تجلی‌گه 3 کشف، شهود
مکاشفات : مکاشفه‌ها، کشف‌وشهود


ترجمه کشف

کشف شدن: be discovered
منکشف شدن: be discovered
منکشف کردن: reveal
منکشف: revealed
کشف نکردنی: indecipherable
کشف: detection


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه کشف


صنعت زراد او کم دیده بود *** در عجب مى‏ماند و وسواسش فزود
کاین چه شاید بود واپرسم از او *** که چه مى‏سازى ز حلقه‏ى تو به تو
باز با خود گفت صبر اولیتر است *** صبر تا مقصود زوتر رهبر است‏
چون نپرسى زودتر کشفت شود *** مرغ صبر از جمله پران‏تر بود
ور بپرسى دیرتر حاصل شود *** سهل از بى‏صبرى‏ات مشکل شود
چون که لقمان تن بزد هم در زمان *** شد تمام از صنعت داود آن‏
پس زره سازید و در پوشید او *** پیش لقمان کریم صبر خو
گفت این نیکو لباس است اى فتى *** در مصاف و جنگ دفع زخم را
گفت لقمان صبر هم نیکو دمى است *** که پناه و دافع هر جا غمى است‏
صبر را با حق قرین کرد اى فلان *** آخر و العصر را آگه بخوان‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی کشعطج

کشعطج . [ ک َ ش َ طَ ] (ع اِ) و کذا الکشعثج ، مولدتان من الکستیج لخیط غلیظیشده الذمی فوق ثیابه دون الزنار. (منتهی الارب ). ریسمان کلفتی را گویند که شخصی ذمی در روی لباس خود زیر زنار می بندد. کستی . کس

معنی کشفاء

کشفاء. [ ک َ ] (ع ص ) مؤنث اکشف ، جبهة کشفاء؛ پیشانی که موی آن همچو دایره برگردیده باشد. (منتهی الارب ).

معنی کشف الکلمات

کشف الکلمات . [ ک َ فُل ْ ک َ ل ِ ] (ع اِ مرکب ) فهرست کلمات کتاب نثر یا شعر چون کشف الکلمات قرآن و کشف الکلمات مثنوی یا فردوسی یا امثال آن چون کشف الکلمات قرآن فلوگل . (یادداشت مؤلف ).

معنی کشف کردار

کشف کردار. [ ک َ ش َ ک ِ ] (ص مرکب ، ق مرکب ) مانند لاک پشت . بسان کشف : ز بیم ناوک گردان زمانه را بینی کشیده سر بتن تیره در کشف کردار. مجیر بیلقانی . چو اندر دست شه پیدا شود گرز گران سنگش کشف کر

معنی کشف کردن

کشف کردن . [ ک َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پرده برداشتن . روپوش از روی چیزی بر کنار کردن . از زیر سرپوش خارج کردن . (یادداشت مؤلف ). || آزمودن . روشن کردن : زهر نوع اخلاق او کشف کرد. خردمند و پاکیزه دین ب

معنی کشف

کشف . [ ک َ ش َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میان ولایت بخش حومه ٔ شهرستان مشهد. واقع در 11هزارگزی شمال باختری مشهد و یک هزارگزی جنب کشف رود. این دهکده در جلگه قرار دارد با آب و هوای معتدل و دارای 153 ت

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter