مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی کز


معنی کز

کز. [ ک َزز ] (ع مص ) تنگ کردن چیزی را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || باهم نزدیک نهادن گام را. (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به کزازة و کزوزة شود. || کُزَّ فلان ٌ؛ کزاز زده شد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به کزاز شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد کز اینجا را کلیک کنید

هم معنی کز

آرشیو: بایگانی، پرونده، ضبط، مرکزاسناد
مخ : 1 دماغ، مغز، نخاع 2 سر، کله 3 فکر، دها، شعور، عقل 4 نابغه، ژنی، پراستعداد 5 بید 6 دهنه، لگام 7 مرکز، کانون 8 چکیده، عصاره 9 خلاصه، لب 01 اصل، بن 11 عمق، ته 21 نخل 31 لجام، لگام
مدار : 1 دوایر فرضی موازی باخط استوا 2 مسیر 3 دور، گرد، پیرامون 4 حیطه، پهنه 5 مسیر فرضی حرکت انتقالی‌سیارات 6 مسیر جریان (برق والکترومغناطیسی) 7 مرکز 8 حلقه 9 دورزدن، گردش کردن
سایت : 1 سکوی پرتاب موشک 2 محل استقرار رادار 3 کارگاه ساختمانی 4 کارخانه 5 مرکز مجازی در اینترنت
سباخ : کویر، شوره‌زار، لم‌یزرع، نمکزار و مزروع


ترجمه کز

مرکزیت یافتن: be centralized
تمرکز یافتن: be centralized
دو مرکزی: bicentric
مرکز شامه: rhinencephalon
مرکز معاملات: rialto


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه کز


ز آن شود عیسى سوى پاکان چرخ *** بد قفسها مختلف یک جنس فرخ‏
این قفس پیدا و آن فرخش نهان *** بى‏قفس کش کى قفس باشد روان‏
اى خنک چشمى که عقل استش امیر *** عاقبت بین باشد و حبر و قریر
فرق زشت و نغز از عقل آورید *** نى ز چشمى کز سیه گفت و سپید
چشم غره شد به خضراى دمن *** عقل گوید بر محک ماش زن‏
آفت مرغ است چشم کام بین *** مخلص مرغ است عقل دام بین‏
دام دیگر بد که عقلش درنیافت *** وحى غایب بین بدین سو ز آن شتافت‏
جنس و ناجنس از خرد دانى شناخت *** سوى صورتها نشاید زود تاخت‏
نیست جنسیت به صورت لى و لک *** عیسى آمد در بشر جنس ملک‏
بر کشیدش فوق این نیلى حصار *** مرغ گردونى چو چغزش زاغ‏وار


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی کریودوم

کریودوم . [ ک َ رَ ] (اِ) خیانت است و آن ودیعت و امانت را خیانت کردن و انکار نمودن باشد. (برهان ) (آنندراج ). خیانت و شکستن عهد و شرط و قول . (ناظم الاطباء). کلمه ساخته ٔ فرقه ٔ آذر کیوان است . (از حا

معنی کزاز

کزاز. [ ک ُ / ک ُزْ زا ] (ع اِ) بیماریی که از سردی پیدا گردد یا لرزه و ترنجیدگی از سرما. (از اقرب الموارد)(منتهی الارب ). دردی است که از سختی سرما در بندگاه گردن و سینه بسبب تشنج و انجماد اعصاب پیدا م

معنی کزاد

کزاد. [ ک َ / ک ِ ] (اِ) جامه ٔ کهنه را گویند. (برهان ) (آنندراج ).کراد. (آنندراج ) (انجمن آرا). کراده . (برهان ). رجوع به کراد و کراده شود.

معنی کز کردن

کز کردن . [ ک ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خود را جمع کرده نشستن ، چنانکه کسی در سرما یا مرغی که شپشه دارد. جمع نشستن . چون محزونی یا بیماری در خود فرو رفته نشستن چنانکه مرغ آبله گرفته یا شپشه زده نشیند. مان

معنی کز

کز. [ ک َزز ] (ع ص ) مرد تند. ج ، کُزّ. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). خشک منقبض . (از اقرب الموارد). - جمل کز ؛ سخت شدید. (از اقرب الموارد). - ذهب کز ؛ زر سخت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطبا

معنی کز

کز. [ ک ِ ] (اِ) حالت انسان یا جانوری در خود فرورفته و به کنجی خزیده از سرما یا ناخوشی . رجوع به کز کردن شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: