مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی کردوجین


معنی کردوجین

کردوجین . [ ک ُ ] (اِخ ) دختر منگو تیموربن هلاکو که به عقد اتابک جلال الدین سیورغتمش درآمد و در سال 693 هَ . ق . که سیورغتمش به دست پادشاه خاتون کشته شد. وی کرمان را محاصره و فتح کرد و پادشاه خاتون را به انتقام قتل شوهر کشت و بتخت سلطنت نشست تا 792 هَ . ق . در شیراز حکومت داشت . تاریخ وفات او معلوم نیست . (از تاریخ مغول صص 406-410). رجوع به تاریخ عصر حافظ ج 1 و تاریخ گزیده شود.

معنی کردوجین- ترجمه کردوجین برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد کردوجین اینجا را کلیک کنید

هم معنی کردوجین


ترجمه کردوجین


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه کردوجین



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی کردوم

کردوم . [ ک ُ ] (ع ص ) کوتاه بالا. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ج ، کَرادیم . (اقرب الموارد).

معنی کردوک

کردوک . [ ک َ ] (اِخ ) کردوک هارا بعض محققین با کردها تطبیق کرده اند. گزنفون گویداین مردم بسیار رشیدند و هنوز تابع پادشاهان پارس نشده اند. از نوشته ٔ گزنفون برمی آید که مسکن آنان در سرزمین کوهستانی و

معنی کرده نخست

کرده نخست . [ ک َ دَ / دِ ن َ / ن ُ خ ُ ] (اِمرکب ) عقل اول . (انجمن آرای ناصری ) (ناظم الاطباء).

معنی کردوی

کردوی . [ ک َ ] (اِخ ) پهلوانی ایرانی است . (فهرست شاهنامه ٔولف ). در شاهنامه فردوسی چ بروخیم ج 6 ص 1578 گرگوی آمده و در ذیل صفحه ضبط یکی از نسخه بدلها را کردوی آورده و آن را غلط دانسته است . رجوع به

معنی کردوس

کردوس . [ ک ُ ] (معرب ، اِ) گله ٔ بزرگ از اسپان . کُردوسة. (آنندراج ) (منتهی الارب ) : به سحرگاهان ناگاهان آواز کلنگ راست چون غیو کند صفدر در کردوسی . منوچهری . || عضو. ج ، کرادیس . منه فی صفته

معنی کردوخوی

کردوخوی . [ ک ُ ] (اِخ ) بنابه گفته ٔ مورخان یونانی ، ساکنان ناحیه ٔ کردوئن بوده اند. (از کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او ص 90). رجوع به همین کتاب و کردوئن شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter