مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی کردوجین


معنی کردوجین

کردوجین . [ ک ُ ] (اِخ ) دختر منگو تیموربن هلاکو که به عقد اتابک جلال الدین سیورغتمش درآمد و در سال 693 هَ . ق . که سیورغتمش به دست پادشاه خاتون کشته شد. وی کرمان را محاصره و فتح کرد و پادشاه خاتون را به انتقام قتل شوهر کشت و بتخت سلطنت نشست تا 792 هَ . ق . در شیراز حکومت داشت . تاریخ وفات او معلوم نیست . (از تاریخ مغول صص 406-410). رجوع به تاریخ عصر حافظ ج 1 و تاریخ گزیده شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد کردوجین اینجا را کلیک کنید

هم معنی کردوجین


ترجمه کردوجین


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه کردوجین



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی کردوبند

کردوبند. [ ک َ ب َ ] (اِ مرکب ) مرزبند. (یادداشت مؤلف ). رجوع به کرد، کردو و مرز شود.

معنی کردوان

کردوان . [ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ریکان گرمسار. جلگه ای و معتدل است و 453 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).

معنی کردیجان

کردیجان . [ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان راهجرد بخش دستجرد شهرستان قم . کوهستانی و سردسیر است و 576 تن سکنه دارد. مزارع کلوماران ، پهلوان آباد و تبریزآبادجزء این ده است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج

معنی کردوئن

کردوئن . [ ک ُ ءِ ] (اِخ ) ولایتی بسیار محدود در مکانی که امروز بهتان (بحتان ) و جزیره ٔ ابن عمر گویند. این ولایت را در قدیم قردو میگفته اند و مورخان یونانی کردوئن خوانده اند. در آن ولایت سه شهر بر

معنی کردیان

کردیان . [ ک ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شهرنو بالاولایت باخرز بخش طیبات شهرستان مشهد. دامنه و معتدل است و 1021 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).

معنی کردو

کردو. [ ک َ ] (اِخ ) قومی که بنابه گفته ٔ گزنفون در نواحی شمال دجله ساکن بوده اند. این نام در میان مورخان یونانی صورتهای کَردوک و کردک و کردوخ نیز آمده است . (از کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او ص 92،

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: