مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی کردوبند


معنی کردوبند

کردوبند. [ ک َ ب َ ] (اِ مرکب ) مرزبند. (یادداشت مؤلف ). رجوع به کرد، کردو و مرز شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد کردوبند اینجا را کلیک کنید

هم معنی کردوبند


ترجمه کردوبند


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه کردوبند



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی کردوسة

کردوسة. [ ک ُ س َ ] (ع اِ) گله ٔ بزرگ از اسبان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || عضو. اندام . (ناظم الاطباء). رجوع به کردوس شود. || هر استخوان دوگانه ٔ بند اندام چون دو

معنی کردوخ

کردوخ . [ ک َ ] (اِخ ) کردوک . (تاریخ ایران باستان ج 2 ص 1067). کردو. رجوع به کردوک و کردو شود.

معنی کردوجین

کردوجین . [ ] (اِخ ) دهی است از دهستان خرقان غربی بخش آوج شهرستان قزوین . کوهستانی و سردسیر است و 112 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).

معنی کردیان

کردیان . [ ک ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شهرنو بالاولایت باخرز بخش طیبات شهرستان مشهد. دامنه و معتدل است و 1021 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).

معنی کرده نخست

کرده نخست . [ ک َ دَ / دِ ن َ / ن ُ خ ُ ] (اِمرکب ) عقل اول . (انجمن آرای ناصری ) (ناظم الاطباء).

معنی کرده مهین

کرده مهین . [ ک ُ دِ م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان آغمیون بخش مرکزی شهرستان سراب . جلگه ای و معتدل است و 1746 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<