مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی کرده


معنی کرده

کرده . [ ک ِ دَ / دِ ] (اِ) نام فارسی جَرذَق و آن نان ستبر است . (از المعرب ص 95 و 115). و جرذق و کرده هر دو معرب ِ گرده است . رجوع به گرده شود. || هر یک از فصول ویسپرد. کَرت . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کرت و ویسپرد شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد کرده اینجا را کلیک کنید

هم معنی کرده

آزموده: 1 باتجربه، پخته، حاذق، خبره، کاردان، کارکشته، کرده‌کار، ماهر، مجرب، ورزیده 2 تجربه‌شده، سنجیده و بی‌تجربه
آغشته: 1 آمیخته، قاطی 2 مشوب 3 آلوده، ملوث 4 خیسانده، نم‌کرده
مدهوش : 1 بی‌حال، غش‌کرده 2 بی‌خویشتن، بی‌خود، بی‌هوش، محو 3 حیران، شگفت‌زده، سرگشته، مبهوت، متحیر 4 لایعقل
سرجنبان : صفت بانی، رئیس، رکن، رهبر، سرخیل، سردسته، سرسلسله، سرکرده، سلسله‌جنبان، قاید، مهتر قوم
سرحلقه : بانی، رکن، سرخیل، رهبر، سردسته، سرکرده، سرگروه، سلسله‌جنبان، پیشوا


ترجمه کرده

احاطه کرده: surrounded
بادکرده: swollen
آماس کرده: swollen
ورمکرده: swollen
ورم کرده: nodular


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه کرده

سخن اسکار وایلد: وقتی همه با من هم عقیده می شوند، تازه احساس می کنم که اشتباه کرده ام.
سخن اسکار وایلد: وقتی همه با من هم عقیده می شوند، تازه احساس می کنم که اشتباه کرده ام.

دایما هر کر اصلى گنگ بود *** ناطق آن کس شد که از مادر شنود
دان که گوش کر و گنگ از آفتى است *** که پذیراى دم و تعلیم نیست‏
آن که بى‏تعلیم بد ناطق خداست *** که صفات او ز علتها جداست‏
یا چو آدم کرده تلقینش خدا *** بى‏حجاب مادر و دایه و ازا
یا مسیحى که به تعلیم ودود *** در ولادت ناطق آمد در وجود
از براى دفع تهمت در ولاد *** که نزاده‏ست از زنا و از فساد
جنبشى بایست اندر اجتهاد *** تا که دوغ آن روغن از دل باز داد
روغن اندر دوغ باشد چون عدم *** دوغ در هستى بر آورده علم‏
آن که هستت مى‏نماید هست پوست *** و انکه فانى مى‏نماید اصل اوست‏
دوغ روغن ناگرفته است و کهن *** تا بنگزینى بنه خرجش مکن‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی کرده داشتن

کرده داشتن . [ ک َ دَ /دِ ت َ ] (مص مرکب ) عملی را انجام دادن . (فرهنگ فارسی معین ) : تا دایره بجای خویش بازآید کره کرده دار. (التفهیم از فرهنگ فارسی معین ). اگر او را سه پاره کرده داری . (التفهیم از

معنی کرده

کرده .[ ک َ دَ / دِ ] (اِ) نیزه ٔ کوتاه . (ناظم الاطباء).

معنی کرده

کرده . [ ] (اِخ )از رستاق قاسان رستاق خوی است . (تاریخ قم ص 118).

معنی کرده ناب

کرده ناب . [ ک ُ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان زنجان . کوهستانی و سردسیر است و 278 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2).

معنی کرده

کرده . [ ک َ دِ ] (ن مف ) نعت مفعولی از مصدر کردن . || بجاآورده . انجام داده . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). مقابل ناکرده . (فرهنگ فارسی معین ). اداشده . (ناظم الاطباء). انجام گرفته : فال کرده ک

معنی کرده وند

کرده وند. [ ک ُ دَ وَ ] (اِخ ) دهی است از بخش سنجابی شهرستان کرمانشاهان است . در کنار جنوبی رودخانه ٔ قره سو واقع شده ، دشتی و سردسیر است و 130 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: