مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی کرده داشتن


معنی کرده داشتن

کرده داشتن . [ ک َ دَ /دِ ت َ ] (مص مرکب ) عملی را انجام دادن . (فرهنگ فارسی معین ) : تا دایره بجای خویش بازآید کره کرده دار. (التفهیم از فرهنگ فارسی معین ). اگر او را سه پاره کرده داری . (التفهیم از فرهنگ فارسی معین ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد کرده داشتن اینجا را کلیک کنید

هم معنی کرده داشتن


ترجمه کرده داشتن


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه کرده داشتن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی کرده ده

کرده ده . [ ک ُ دَ دِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ایردموسی بخش مرکزی شهرستان اردبیل . کوهستانی و معتدل است و 598 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

معنی کردوجین

کردوجین . [ ] (اِخ ) دهی است از دهستان خرقان غربی بخش آوج شهرستان قزوین . کوهستانی و سردسیر است و 112 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).

معنی کرده بان

کرده بان . [ ک َ / ک ِ دَ / دِ ] (ص مرکب ) حافظ گرده ٔ نان و معرب آن جَردَبان است . (از المعرب جوالیقی ص 110).

معنی کردوان

کردوان . [ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ریکان گرمسار. جلگه ای و معتدل است و 453 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).

معنی کردنی

کردنی . [ ک َ دَ ] (ص لیاقت ) هر چیز که لایق و شایان کرده شدن وبجا آورده شدن باشد. (ناظم الاطباء). درخور کردن . (یادداشت مؤلف ). قابل اجرا. انجام دادنی . مقابل ناکردنی و نکردنی . (فرهنگ فارسی معین ).

معنی کردوئن

کردوئن . [ ک ُ ءِ ] (اِخ ) ولایتی بسیار محدود در مکانی که امروز بهتان (بحتان ) و جزیره ٔ ابن عمر گویند. این ولایت را در قدیم قردو میگفته اند و مورخان یونانی کردوئن خوانده اند. در آن ولایت سه شهر بر

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: