مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی کردمحله


معنی کردمحله

کردمحله . [ ک ُ م َ ح َل ْ ل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش رامسر شهرستان شهسوار. معتدل و مرطوب است و 250 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد کردمحله اینجا را کلیک کنید

هم معنی کردمحله


ترجمه کردمحله


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه کردمحله



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی کردن

کردن . [ ک َ دَ ] (مص ) ساختن . (یادداشت مؤلف ) (ناظم الاطباء). درست کردن . ساختن . ترتیب دادن : و [ به صقلاب ] انگور نیست ولکن انگبین سخت بسیار است نبید و آنچه بدو ماند ازانگبین کنند و خُنب نبیدشا

معنی کردنی

کردنی . [ ک َ دَ ] (ص لیاقت ) هر چیز که لایق و شایان کرده شدن وبجا آورده شدن باشد. (ناظم الاطباء). درخور کردن . (یادداشت مؤلف ). قابل اجرا. انجام دادنی . مقابل ناکردنی و نکردنی . (فرهنگ فارسی معین ).

معنی کرده

کرده . [ ک ُ دَ / دِ ] (اِ) گوسفندچران .شبان . کرد. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کرد شود.

معنی کردم

کردم . [ ک َ دَ ] (ع ص ) کوتاه قد. (منتهی الارب ). کوتاه بالا. (ناظم الاطباء). کوتاه بالای ستبر. (از اقرب الموارد). کوتاه زفت . (مهذب الاسماء). || دلاور. (منتهی الارب ). شجاع . (اقرب الموارد) (ناظم ال

معنی کردمحله

کردمحله . [ ک ُ م َ ح َل ْ ل َ ] (اِخ ) یکی از محله های خاوری شهرستان رشت است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2).

معنی کردمانة

کردمانة. [ ک ِ ن َ ] (معرب ، اِ) کرم دانه . فارسی است . (از دزی ج 1 ص 454 و 456). رجوع به کرم دانه شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: