مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی کردمحله


معنی کردمحله

کردمحله . [ ک ُ م َ ح َل ْ ل َ ] (اِخ ) محله ٔ عمده ٔ سدن رستاق است و 700 خانوار سکنه دارد و در میان جنگل انبوهی در 16میلی استرآباد واقع است . بندر کوچکی به نام ملاکیله دارد که در سه میلی شمالی رودخانه ٔ قراسوست . (از سفرنامه ٔ مازندران رابینو ص 69 و ترجمه ٔ آن ص 100).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد کردمحله اینجا را کلیک کنید

هم معنی کردمحله


ترجمه کردمحله


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه کردمحله



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی کردم

کردم . [ ک َ دَ ] (ع ص ) کوتاه قد. (منتهی الارب ). کوتاه بالا. (ناظم الاطباء). کوتاه بالای ستبر. (از اقرب الموارد). کوتاه زفت . (مهذب الاسماء). || دلاور. (منتهی الارب ). شجاع . (اقرب الموارد) (ناظم ال

معنی کرده

کرده . [ ک ِ دَ / دِ ] (اِ) نام فارسی جَرذَق و آن نان ستبر است . (از المعرب ص 95 و 115). و جرذق و کرده هر دو معرب ِ گرده است . رجوع به گرده شود. || هر یک از فصول ویسپرد. کَرت . (فرهنگ فارسی معین ). ر

معنی کرده

کرده . [ ] (اِخ )از رستاق قاسان رستاق خوی است . (تاریخ قم ص 118).

معنی کرده داشتن

کرده داشتن . [ ک َ دَ /دِ ت َ ] (مص مرکب ) عملی را انجام دادن . (فرهنگ فارسی معین ) : تا دایره بجای خویش بازآید کره کرده دار. (التفهیم از فرهنگ فارسی معین ). اگر او را سه پاره کرده داری . (التفهیم از

معنی کردمحله

کردمحله . [ ک ُ م َ ح َل ْ ل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش رامسر شهرستان شهسوار. معتدل و مرطوب است و 250 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).

معنی کرده بان

کرده بان . [ ک َ / ک ِ دَ / دِ ] (ص مرکب ) حافظ گرده ٔ نان و معرب آن جَردَبان است . (از المعرب جوالیقی ص 110).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: