مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی کردمحله


معنی کردمحله

کردمحله . [ ک ُ م َ ح َل ْ ل َ ] (اِخ ) محله ٔ عمده ٔ سدن رستاق است و 700 خانوار سکنه دارد و در میان جنگل انبوهی در 16میلی استرآباد واقع است . بندر کوچکی به نام ملاکیله دارد که در سه میلی شمالی رودخانه ٔ قراسوست . (از سفرنامه ٔ مازندران رابینو ص 69 و ترجمه ٔ آن ص 100).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد کردمحله اینجا را کلیک کنید

هم معنی کردمحله


ترجمه کردمحله


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه کردمحله



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی کردمحله

کردمحله . [ ک ُ م َ ح َل ْ ل َ ] (اِخ ) دهی است از بخش بندپی شهرستان بابل . معتدل و مرطوب است و 165 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).

معنی کردمانة

کردمانة. [ ک ِ ن َ ] (معرب ، اِ) کرم دانه . فارسی است . (از دزی ج 1 ص 454 و 456). رجوع به کرم دانه شود.

معنی کردنگل

کردنگل . [ ک َ دَ گ َ ] (ص ) دیوث . || ابله . || بی اندام . (برهان ) (آنندراج ). کرتنکلا در تداول مردم قزوین . رجوع به کردنگ شود.

معنی کرده

کرده . [ ک َ دِ ] (ن مف ) نعت مفعولی از مصدر کردن . || بجاآورده . انجام داده . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). مقابل ناکرده . (فرهنگ فارسی معین ). اداشده . (ناظم الاطباء). انجام گرفته : فال کرده ک

معنی کردمیر

کردمیر.[ ک ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پشتکوه سورتیجی بخش چهاردانگه ٔ شهرستان ساری . کوهستانی و معتدل است و 350 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).

معنی کرده بان

کرده بان . [ ک َ / ک ِ دَ / دِ ] (ص مرکب ) حافظ گرده ٔ نان و معرب آن جَردَبان است . (از المعرب جوالیقی ص 110).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<