مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی کتن


معنی کتن

کتن . [ ک َ ت ِ / ک ِ ] (ع اِ) کاسه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). قدح . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).

معنی کتن- ترجمه کتن برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد کتن اینجا را کلیک کنید

هم معنی کتن


ترجمه کتن

پلانکتن: plankton
یکتنه: alone


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه کتن


مزدحم مى‏گردیم در وقت تنگ *** این نصیحت مى‏کنم نه از خشم و جنگ‏
احمدا نزد خدا این یک ضریر *** بهتر از صد قیصر است و صد وزیر
یاد الناس معادن هین بیار *** معدنى باشد فزون از صد هزار
معدن لعل و عقیق مکتنس *** بهتر است از صد هزاران کان مس‏
احمدا اینجا ندارد مال سود *** سینه باید پر ز عشق و درد و دود
اعمى روشن دل آمد در مبند *** پند او را ده که حق اوست پند
گر دو سه ابله ترا منکر شدند *** تلخ کى گردى چو هستى کان قند
گر دو سه ابله ترا تهمت نهند *** حق براى تو گواهى مى‏دهد
گفت از اقرار عالم فارغم *** آن که حق باشد گواه او را چه غم‏
گر خفاشى را ز خورشیدى خورى است *** آن دلیل آمد که آن خورشید نیست‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی کتمة

کتمة. [ ک ُ ت َ م َ ] (ع ص ) مرد پنهان دارنده ٔ راز و نیک نگاه دارنده ٔ هر چه باشد. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ).

معنی کتمة

کتمة. [ ک َ م َ] (ع اِ) سخن . کُتم . یقال ما راجعته کتمة؛ ای کلمة.(منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). رجوع به کتم شود.

معنی کتمان کردن

کتمان کردن . [ ک ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پنهان کردن . نهان داشتن . (فرهنگ فارسی معین ). پوشیدن . نهان کردن . کتم کردن : آنگه باشد که ایشان آرزو کنند که با زمین هموار شدندی و این کتمان نکردندی . (کشف الا

معنی کتمبر

کتمبر. [ ک َ ت َ ب َ ] (ص ) کتنبر. کتنبل . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کتنبل شود.

معنی کتنلو

کتنلو. [ ک َ ت َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان فرورق بخش حومه ٔ شهرستان خوی ، کوهستانی و معتدل .سکنه آن 294 تن . آب آن از قنات . محصول آنجا غلات و پنبه و حبوبات و کرچک و کدو. شغل اهالی زراعت و گله داری .

معنی کته پشت

کته پشت . [ ک َ ت َ پ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دشت سر به ناحیت آمل . (از سفرنامه ٔ مازندران رابینو ص 113 و ترجمه ٔ آن ص 152).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: