مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی کتان


معنی کتان

کتان . [ ک ُت ْ تا ] (ع اِ) جانورکی است سرخ و گزنده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد کتان اینجا را کلیک کنید

هم معنی کتان

خیش : 1 بشکار، شخم و درو 2 گاوآهن 3 پارچه‌کتانی، کیش
برد : 1 سود، نفع 2 تیررس 3 پیروزی، ظفر و باخت 4 پارچه کتانی


ترجمه کتان

کفش کتانی: tennis shoe
قیطان کتانی: inkle
نوار کتانی: inkle
کتانی رنگ: flaxen
بذرکتان: flaxseed
کتان: linen


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه کتان


دوش دیگر لون این مى‏داد دست *** لقمه‏ى چندى در آمد ره ببست‏
بهر لقمه گشته لقمانى گرو *** وقت لقمان است اى لقمه برو
از هواى لقمه‏ى این خار خار *** از کف لقمان همى‏جویید خار
در کف او خار و سایه‏ش نیز نیست *** لیکتان از حرص آن تمییز نیست‏
خار دان آن را که خرما دیده‏اى *** ز آن که بس نان کور و بس نادیده‏اى‏
جان لقمان که گلستان خداست *** پاى جانش خسته‏ى خارى چراست‏
اشتر آمد این وجود خار خوار *** مصطفى زادى بر این اشتر سوار
اشترا تنگ گلى بر پشت تست *** کز نسیمش در تو صد گلزار رست‏
میل تو سوى مغیلان است و ریگ *** تا چه گل چینى ز خار مرده‏ریگ‏
اى بگشته زین طلب از کو به کو *** چند گویى کین گلستان کو و کو


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی کتان

کتان . [ ک ِ ] (موصول + ضمیر) مخفف که تان . مرکب از «که » + «تان » (ضمیر شخصی متصل دوم شخص جمع که حالت مفعولی و اضافه پیدا می کند : بی علم بر عمل چو خران می چراروید زیرا کتان زجهل هوی مقتدا شده ست

معنی کتب

کتب . [ ک ُ ] (ع اِ) کُتُب . ج ِ کتاب . کتابها. مجموعه های خطی و چاپی . (فرهنگ فارسی معین ) : این چنین بزم از همه شاهان کرا اندرخور است نامه ٔ شاهان بخوان و کتب پیشینان بیار. فرخی . ولیکن اوستادان

معنی کتال

کتال . [ ک َ ] (ع اِ) گوشت . || نفس . || حاجت که روا کنی آن را. || مؤونت . || هر چه که اصلاح آن کرده باشنداز طعام و لباس . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || بدی زیست و تنگی آن . (منتهی الارب ). سو

معنی کتایون

کتایون . [ ک َ ] (اِ) زن پادشاه بزرگ را گویند یا زنی که شهنشاه و پادشاه بزرگ باشد، جهان بانو هم می گویند. (آنندراج ).

معنی کتانی

کتانی . [ ک َ / ک َت ْ تا ] (ص نسبی ) منسوب به کتان . از کتان . رجوع به کتان شود. || نوعی کفش که رویه ٔ آن از پارچه کنند. کفش کتانی . || نوعی گل . گل کتانی . (فرهنگ فارسی معین ). || نوعی کاغذ عالی که

معنی کتانی

کتانی . [ ک َ ] (اِخ ) جعفربن حسنی ادریسی متوفی 1323 هَ .ق . از اوست : 1- رسالة فی احکام اهل الذمه . 2- الشرب المختصر و السرالمنتظر من معین اهل القرن الثالث عشر. 3- منتخب الاقاویل فی ما یتعلق بالسراوی

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: