مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی کامپو


معنی کامپو

کامپو. [ پ ُ ] (اِخ ) یا کامبو و کانبو. شهر کوچکی است به حدود اسپانیا و قلعه ٔ موتا در این شهر بوده است . (الحلل السندسیه ).

معنی کامپو- ترجمه کامپو برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد کامپو اینجا را کلیک کنید

هم معنی کامپو


ترجمه کامپو


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه کامپو



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی کامپی تل لو

کامپی تل لو. [ت ِ ل ُ ] (اِخ ) حاکم نشینی است در کورس به ایالت یاستیا و 200 تن سکنه دارد.

معنی کامپوز

کامپوز. (نف مرکب ) کامجوی . (یادداشت مؤلف ). رجوع به پوزیدن در لغت نامه و چاه پور در برهان شود.

معنی کامپان

کامپان . (اِخ ) مادام ژان لوئیز ژنت . در پاریس متولد شد (1822-1752 م .). منشی ماری آنتوانت و بعد مدیر مؤسسه ٔ لژیون دنور دکوئن گردید.

معنی کامجوی

کامجوی . (نف مرکب ) کامران . (آنندراج ). کامروا. کامیاب . برمراد و آرزو رسیده . طالب آمال و امانی : اگر دادده باشی ای نامجوی شوی بر همه آرزو کامجوی . فردوسی . امیران کامران ، دلیران کامجوی هزبران

معنی کامجو

کامجو. (نف مرکب ) جوینده ٔ تمتع و عیش و عشرت . (ناظم الاطباء). رجوع به کامجوی شود : وصل زن هرچند باشد پیش مرد کامجو روح راحت را کفیل و نقد عشرت را ضمان . اوحد سبزواری .

معنی کامپانی

کامپانی . (اِخ ) ناحیه ای است در جنوب ایتالیا و 4234000 تن سکنه دارد.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: