مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی کامجری


معنی کامجری

کامجری . [ م َ ج َ] (ص نسبی ) منسوب به کامجر. (لباب الانساب ج 2 ص 23).

معنی کامجری- ترجمه کامجری برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد کامجری اینجا را کلیک کنید

هم معنی کامجری


ترجمه کامجری


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه کامجری



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی کامپوفورمیو

کامپوفورمیو. [ پ ُ ف ُ ی ُ ] (اِخ ) شهری است در ایتالیا که صلح معروف به کامپوفورمیو بین فرانسه و اتریش در آنجا منعقد گردیده ودر ضمن آن بلژیک و جزایر ایونین به سال 1797 م . به فرانسه واگذار شده است

معنی کامپش

کامپش . [ پ ِ ] (اِخ ) بندر و شهری است در مکزیک بکنار خلیج مکزیک 31300 تن سکنه دارد. چوبهائی که در رنگرزی از آنها استفاده میشود در آنجا بعمل می آید.

معنی کامران کردن

کامران کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پیروز کردن . سعادتمند کردن . کامروا کردن . به آرزو رساندن : خسرو مشرق جلال الدین که کرد ذوالجلالش کامران مملکت . خاقانی . گفتم کیم دهان و لبت کامران کنند گفتا بچ

معنی کامخ

کامخ . [ م َ ] (معرب ، اِ) آبکامه که از آن نان خورش سازند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). معرب کامه . (منتهی الارب ). مأخوذ از کلمه ٔ فارسی و به معنی آن . (ناظم الاطباء). آنچه با نان بعنوان نان خورش در

معنی کامپیلوتروپ

کامپیلوتروپ . [ ل ُ رُ ] (فرانسوی ، ص ) اصطلاحی است در علم گیاه شناسی ، بمعنی یکی از سه نوع تخمک . رجوع به گیاه شناسی ثابتی ص 481 شود.

معنی کامپو

کامپو. [ پ ُ ] (اِخ ) یا کامبو و کانبو. شهر کوچکی است به حدود اسپانیا و قلعه ٔ موتا در این شهر بوده است . (الحلل السندسیه ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter