مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی کالسکه چی


معنی کالسکه چی

کالسکه چی . [ ل ِ ک َ / ک ِ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) (از: کالسکه روسی + چی ترکی ) شخصی که کالسکه راند و در عرف کوچبان خوانند. (آنندراج از سفرنامه ٔ شاه ایران ). کسی که کالسکه را مهار کرده میراند. (ناظم الاطباء). || در تداول بعضی از نقاط ایران دارنده ٔ کالسکه . کسی که کالسکه دارد و به دیگری دهد تا براند.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد کالسکه چی اینجا را کلیک کنید

هم معنی کالسکه چی


ترجمه کالسکه چی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه کالسکه چی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی کالسه

کالسه . [ ل ِ س َ / س ِ ] (اِ) ژفکاب . چرکی که در گوشه های چشم گرد آید (در تداول مردم قزوین ).

معنی کالک

کالک . [ ل َ ] (اِخ ) ناحیتی است در چین در حدود دهولک ، تخار، بربر، که اراضی آن از نهر جکش مشروب میشود. (از تحقیق ماللهند ص 131).

معنی کالسکه ساز

کالسکه ساز. [ ل ِ ک َ / ک ِ ] (نف مرکب ) آنکه کالسکه میسازد. (ناظم الاطباء). سازنده ٔ کالسکه .

معنی کالری بزرگ

کالری بزرگ . [ ل ُ ی ِ ب ُ زُ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) صد برابر مقدار گرمایی که یک لیتر آب را یک درجه گرم کند.

معنی کالز

کالز. [ ل ُ ] (فرانسوی ، اِ) یکی از ترکیباتی است که در غشاء سلول وجود دارد و با سلولز و ترکیبات پکتیک همراه است و در نباتات پست بمقدار زیاد و در نباتات گلدار بمقدار کم دیده میشود. غشاء سلولی دانه ها

معنی کالک

کالک . [ ل َ ] (ص مصغر، اِ مصغر) مصغر کال . هرمیوه ٔ نارسیده عموماً و خربزه و هندوانه ٔ نارس خصوصاً. || هرچیز زشت و قبیح المنظر. (ناظم الاطباء). || (اِ) خربزه ٔ نارسیده ٔ کوچک را گویند و به عربی خضف خ

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: