مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی کالدنی


معنی کالدنی

کالدنی . [ ل ِ دُ ] (اِخ ) نام قدیمی اکوس در شمال انگلستان . و سکنه ٔ آنجا غالباًبه کالدونین معروف اند.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد کالدنی اینجا را کلیک کنید

هم معنی کالدنی


ترجمه کالدنی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه کالدنی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی کالدشت

کالدشت . [ دَ ] (اِخ ) دهی است جزء بخش حومه ٔ شهرستان دماوند واقع در 6هزارگزی جنوب دماوند و متصل به راه شوسه ٔ تهران به مازندران . محلی است کوهستانی و سردسیر و 150 تن سکنه دارد. آب آن از قنات و رودخان

معنی کالح

کالح . [ ل ِ ] (ع ص ) آنکه بسیار ترشروی باشد یا در ترشرویی و عبوسی افراط کند. و یا نمودارکننده ٔ دندانها هنگام ترشروئی . (از اقرب الموارد). سپید و واکننده ٔ دندان در ترشرویی . (منتهی الارب ) (آنندراج

معنی کالح

کالح . [ل َ ] (اِخ ) نام دیگر کالاه پایتخت آشور که نمرود آنجا را بنا نهاد. رجوع به کالاه در همین لغت نامه شود.

معنی کالسید

کالسید. (اِخ )شهری بوده است به یونان . (ایران باستان ج 1 ص 788).

معنی کالری

کالری . [ ل ُ ] (فرانسوی ، اِ) یا میلی ترمی . واحد مقدار حرارت . و آن عبارت است از حرارت لازم برای رسانیدن درجه ٔ حرارت یک کیلوگرم آب از 14/5 درجه سانتیگراد به 15/5 درجه سانتیگراد.

معنی کالسکه چی

کالسکه چی . [ ل ِ ک َ / ک ِ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) (از: کالسکه روسی + چی ترکی ) شخصی که کالسکه راند و در عرف کوچبان خوانند. (آنندراج از سفرنامه ٔ شاه ایران ). کسی که کالسکه را مهار کرده میراند. (ناظم ا

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: