مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی کاریگری


معنی کاریگری

کاریگری . [ گ َ ] (حامص مرکب ) صنعت و کارگری . (ناظم الاطباء).

معنی کاریگری- ترجمه کاریگری برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد کاریگری اینجا را کلیک کنید

هم معنی کاریگری


ترجمه کاریگری


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه کاریگری



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی کاریزنو

کاریزنو. [ ن ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان مرکزی بخش فریمان شهرستان مشهد، در 24هزارگزی جنوب مالرو عمومی فریمان . کوهستانی و معتدل و سکنه ٔ آن 285تن است . قنات و چشمه دارد. محصول آن غلات و بنشن و تریاک و شغ

معنی کاریک

کاریک . (اِخ ) دهی از دهستان منگور بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد، در 38500گزی جنوب باختری شوسه ٔ مهاباد، 19500گزی جنوب باختری شوسه ٔ مهاباد به سردشت ، کوهستانی ، سردسیر و سالم و سکنه ٔ آن 120 تن است . آب

معنی کاریزنو

کاریزنو. [ ن ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان عشق آباد بخش فدیشه ٔ شهرستان نیشابور، در 27هزارگزی جنوب خاوری فدیشه . جلگه و معتدل و سکنه ٔ آن 142 تن است . قنات دارد. محصول آن غلات و تریاک و شغل اهالی زراعت و م

معنی کارینیان

کارینیان . (اِخ ) شهری از ایتالیا در ایالت «تورن » در ساحل رود «پو». سکنه ٔ 7000 تن . کارخانه ٔ ریسندگی ابریشم دارد.

معنی کازالو

کازالو. (اِخ ) موضعی واقع در مشرق دجله . (کرد و پیوستگی نژادی او ص 23 - 34).

معنی کازالس

کازالس . (اِخ ) حاکم نشین ناحیه ٔ «لو» بخش کاهر در ساحل مصب «لو». سکنه 400 تن (تجمع 290 تن ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: