مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی کاریزگر


معنی کاریزگر

کاریزگر. [ گ َ ] (ص مرکب ) مقنی . کاریزکن .

معنی کاریزگر- ترجمه کاریزگر برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد کاریزگر اینجا را کلیک کنید

هم معنی کاریزگر

مقنی : چاه‌کن، کاریزکار، قناعت‌ساز، کاریزگر
کاریزگر: چاه‌کن، کاریزساز، کاریزکن، مقنی


ترجمه کاریزگر


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه کاریزگر



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی کاریزک خوجوی

کاریزک خوجوی . [ زَ ج َ ] (اِخ ) دهی از دهستان بالا ولایت بخش حومه ٔ شهرستان تربت حیدریه ، واقع در 6هزارگزی خاور تربت حیدریه ، 5هزارگزی شمال شوسه ٔ تربت به باخرز. جلگه و معتدل و سکنه ٔ آن 838 تن است .

معنی کاریزک کهنه

کاریزک کهنه . [ زَک ُ ن ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان دربقاضی بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور، واقع در 12هزارگزی جنوب نیشابور. جلگه و معتدل و سکنه ٔ آن 267 تن است . قنات دارد. محصول آن غلات و تریاک و شغل اهالی

معنی کاریزک ناگهانی

کاریزک ناگهانی . [ زَ ک ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان زاوه ٔ بخش حومه ٔ شهرستان تربت حیدریه ، در 12هزارگزی خاور تربت حیدریه و یکهزار گزی شمال جاده باخرز به تربت . جلگه و معتدل و سکنه ٔ آن 1188 تن است . قنا

معنی کاریزکنی کردن

کاریزکنی کردن . [ ک َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تقنیه . (تاج المصادر بیهقی ).

معنی کاریزنو

کاریزنو. [ ن ُ ] (اِخ )دهی از دهستان زبرخان بخش قدمگاه شهرستان نیشابور، در 2هزارگزی باختر قدمگاه . جلگه و معتدل و سکنه ٔ آن 267 تن است . قنات دارد. محصول آن غلات و تریاک و شغل اهالی زراعت است . (از فر

معنی کاریست

کاریست . (اِخ ) شهری در اِوبه . (ایران باستان چ 1 ج 1 ص 670). و رجوع به ص 827 از همین کتاب شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: