مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی کاردیا


معنی کاردیا

کاردیا. (اِخ ) نام شهری در بیزانس که بحریه ٔ ایران در زمان داریوش بزرگ بقول هرودت بجز آن سایر شهرها را گرفته و خراب کرد. (ایران باستان ،چ 1 ص 656).

معنی کاردیا- ترجمه کاردیا برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد کاردیا اینجا را کلیک کنید

هم معنی کاردیا


ترجمه کاردیا


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه کاردیا



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی کاردوچی

کاردوچی . (اِخ ) ژیوزوئه . شاعر و منتقد ایتالیائی متولد در «وال دی کاستلو» (1835 - 1907 م .). وی بضد رومانتیسم به عکس العمل برخاست و برای مکتب تازه ای هّم ِ خود را مصروف ساخت ، از این جهت در ادبیات

معنی کاردوانک

کاردوانک . [ دَ ن َ ](اِ) تنیده ٔ عنکبوت . نسج عنکبوت (در تداول عوام ).

معنی کاردوخاس

کاردوخاس . (اِخ ) از صاحب منصبان در عهد کوروش بروایت گزنفون . این نام از کوه کاردوخ یا کردها مأخوذ است . (از ایران باستان ،چ 1 ص 352).

معنی کاردو

کاردو. (اِ) آنچه از خرمابن برآید مانند دو نعل بر هم نهاده ٔ تیزاطراف و میان آن بارِ آن نهاده . شکوفه ٔ نخستین خرما. اول بار خرما. طلع. (مهذب الاسماء): ضَحک ، کاردو خرما. (مهذب الاسماء). ضَب ّ، شکوفه

معنی کاردیده

کاردیده . [ دی دَ / دِ ] (ن مف مرکب )کارآزموده و تجربه کرده . (ناظم الاطباء). مجرب . آزموده . گرم و سرد روزگار چشیده . کارافتاده : چنین گفت با نامور بخردان جهاندیده و کاردیده ردان . فردوسی . کسی د

معنی کاردی کردن

کاردی کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) آماده ساختن گوشت را برای کباب بوسیله ٔ دم کارد. با دم کارد بسیار بر گوشت زدن تا آسانتر کباب شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: