مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی کاردوانک


معنی کاردوانک

کاردوانک . [ دَ ن َ ](اِ) تنیده ٔ عنکبوت . نسج عنکبوت (در تداول عوام ).

معنی کاردوانک- ترجمه کاردوانک برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد کاردوانک اینجا را کلیک کنید

هم معنی کاردوانک


ترجمه کاردوانک


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه کاردوانک



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی کاردناس

کاردناس . [ دِ ] (اِخ ) شهر و بندر کوبا، دارای 37000 تن سکنه .

معنی کاردی کردن

کاردی کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) آماده ساختن گوشت را برای کباب بوسیله ٔ دم کارد. با دم کارد بسیار بر گوشت زدن تا آسانتر کباب شود.

معنی کاردیف

کاردیف . (اِخ ) شهر و بندر «گراند برتانی » (گال ) کرسی کنت نشین «گلامورگان ». سکنه 243000 تن . محصول آن زغال ، فلزات استخراجی و مواد شیمیائی است .

معنی کاردیا

کاردیا. (اِخ ) نام شهری در بیزانس که بحریه ٔ ایران در زمان داریوش بزرگ بقول هرودت بجز آن سایر شهرها را گرفته و خراب کرد. (ایران باستان ،چ 1 ص 656).

معنی کاردی

کاردی . (اِ) نامی است که در «نور» (مازندران ) به بارهنگ دهند. رجوع به بارهنگ شود.

معنی کاردنه

کاردنه . [ دِ ن َ ] (اِخ ) قریه ای است به شش فرسنگی بیشتر میانه ٔ شمال و مغرب شنبه است (در فارس ). (فارسنامه ٔ ناصری ). همان است که در فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ص 179 بعنوان «کاردانه » آمده است .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: