مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی کاردوانک


معنی کاردوانک

کاردوانک . [ دَ ن َ ](اِ) تنیده ٔ عنکبوت . نسج عنکبوت (در تداول عوام ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد کاردوانک اینجا را کلیک کنید

هم معنی کاردوانک


ترجمه کاردوانک


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه کاردوانک



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی کاردیدگی

کاردیدگی . [ دی دَ / دِ ] (حامص مرکب ) عمل و کیفیت کاردیده . کارآزمودگی . تجربه . رجوع به کاردیده شود.

معنی کاردینال

کاردینال . (فرانسوی ، اِ) خلیفه . مطران . صاحب منصبی در دین مسیحی . یکی از مراتب رسمی روحانیت در دین عیسوی . دیوان الکاردینالیه . (دزی ج 3 ص 434) و برای دانستن احوال کاردینالها مانند «کاردینال ریشیل

معنی کاردوچی

کاردوچی . (اِخ ) ژیوزوئه . شاعر و منتقد ایتالیائی متولد در «وال دی کاستلو» (1835 - 1907 م .). وی بضد رومانتیسم به عکس العمل برخاست و برای مکتب تازه ای هّم ِ خود را مصروف ساخت ، از این جهت در ادبیات

معنی کارده

کارده . [ دُ ] (اِ) دهن کارده ، دهن الکاذی . (دزی ج 2 ص 434).

معنی کاردی

کاردی . (ص نسبی ) منسوب به کارد. - گوسفند (گاو) کاردی ؛ گوسفند و گاوی که برای کشتن پرورش دهند. || (اِ) شفتالوی بزرگ دیررس . قسمی شفتالوی درشت وپرآب و خوش طعم دیررس که چون غالباً آن را نارسیده خورند ن

معنی کارده

کارده . [ دِ ] (اِخ ) دهی از دهستان چولائی خانه بخش حومه ٔ شهرستان مشهد. 43هزارگزی شمال خاوری مشهد، دوهزارگزی باختر راه مشهد به کلات . دامنه و معتدل است . سکنه 349 تن . رودخانه دارد ومحصول آن غلات و چ

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: