مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی کاردوانک


معنی کاردوانک

کاردوانک . [ دَ ن َ ](اِ) تنیده ٔ عنکبوت . نسج عنکبوت (در تداول عوام ).

معنی کاردوانک- ترجمه کاردوانک برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد کاردوانک اینجا را کلیک کنید

هم معنی کاردوانک


ترجمه کاردوانک


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه کاردوانک



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی کاررار

کاررار. (اِخ ) شهری از ایتالیا (توسکان ) نزدیک مدیترانه . سکنه 5000 تن . سنگهای مرمر سفیدش معروفیت تام دارد.

معنی کارده

کارده . [ دِ ] (اِخ ) دهی از دهستان چولائی خانه بخش حومه ٔ شهرستان مشهد. 43هزارگزی شمال خاوری مشهد، دوهزارگزی باختر راه مشهد به کلات . دامنه و معتدل است . سکنه 349 تن . رودخانه دارد ومحصول آن غلات و چ

معنی کاردیدن

کاردیدن . [ دی دَ / دِ ] (مص مرکب ) انجام دادن کاری و شغلی . || کار دیدن برای کسی (کسی را)؛ ایجاد واقعه و حادثه برای وی . || تجربه یافتن .

معنی کاردیده

کاردیده . [ دی دَ / دِ ] (ن مف مرکب )کارآزموده و تجربه کرده . (ناظم الاطباء). مجرب . آزموده . گرم و سرد روزگار چشیده . کارافتاده : چنین گفت با نامور بخردان جهاندیده و کاردیده ردان . فردوسی . کسی د

معنی کاردینال

کاردینال . (فرانسوی ، اِ) خلیفه . مطران . صاحب منصبی در دین مسیحی . یکی از مراتب رسمی روحانیت در دین عیسوی . دیوان الکاردینالیه . (دزی ج 3 ص 434) و برای دانستن احوال کاردینالها مانند «کاردینال ریشیل

معنی کاردو

کاردو. (اِ) آنچه از خرمابن برآید مانند دو نعل بر هم نهاده ٔ تیزاطراف و میان آن بارِ آن نهاده . شکوفه ٔ نخستین خرما. اول بار خرما. طلع. (مهذب الاسماء): ضَحک ، کاردو خرما. (مهذب الاسماء). ضَب ّ، شکوفه

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: