مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی کاردنه


معنی کاردنه

کاردنه . [ دِ ن َ ] (اِخ ) قریه ای است به شش فرسنگی بیشتر میانه ٔ شمال و مغرب شنبه است (در فارس ). (فارسنامه ٔ ناصری ). همان است که در فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ص 179 بعنوان «کاردانه » آمده است .

معنی کاردنه- ترجمه کاردنه برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد کاردنه اینجا را کلیک کنید

هم معنی کاردنه


ترجمه کاردنه


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه کاردنه



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی کاردیف

کاردیف . (اِخ ) شهر و بندر «گراند برتانی » (گال ) کرسی کنت نشین «گلامورگان ». سکنه 243000 تن . محصول آن زغال ، فلزات استخراجی و مواد شیمیائی است .

معنی کاردیگانشیر

کاردیگانشیر. (اِخ ) کنت نشین «گراند برتانی » (گال ). سکنه 35000 تن . کرسی آن «ابریستویت » است .

معنی کاردی کردن

کاردی کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) آماده ساختن گوشت را برای کباب بوسیله ٔ دم کارد. با دم کارد بسیار بر گوشت زدن تا آسانتر کباب شود.

معنی کاردو

کاردو. (اِ) آنچه از خرمابن برآید مانند دو نعل بر هم نهاده ٔ تیزاطراف و میان آن بارِ آن نهاده . شکوفه ٔ نخستین خرما. اول بار خرما. طلع. (مهذب الاسماء): ضَحک ، کاردو خرما. (مهذب الاسماء). ضَب ّ، شکوفه

معنی کاردوچی

کاردوچی . (اِخ ) ژیوزوئه . شاعر و منتقد ایتالیائی متولد در «وال دی کاستلو» (1835 - 1907 م .). وی بضد رومانتیسم به عکس العمل برخاست و برای مکتب تازه ای هّم ِ خود را مصروف ساخت ، از این جهت در ادبیات

معنی کارده

کارده . [ ] (اِخ ) نام پلی در بیجانکر (هند). (حبیب السیر چ خیام ج 4 ص 626).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: