مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی کاتب


معنی کاتب

کاتب . [ ت ِ ] (اِخ ) کشاجم . رجوع به کشاجم محمد شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد کاتب اینجا را کلیک کنید

هم معنی کاتب

خطاط : خوش‌خط، خوشنویس، کاتب، خطنویس، نویسنده و خواننده، قاری
خوش‌نویس، خوشنویس : خوش‌خط، خطاط، کاتب و بدخط
دبیر: 1 مدرس، معلم 2 راقم، کاتب، مترسل، محرر، منشی، نویسنده 3 باسواد، تحصیلکرده
راقم: دبیر، قلمزن، ، کاتب، ، محرر، منشی، منصف، نگارنده، نویسنده
عریضه‌نگار: کاتب، محرر، مکتوب‌نویس، نامه‌نگار، نامه‌نویس


ترجمه کاتب

مکاتب: schools
مکاتبه: communication
مکاتبه کردن: correspond
مکاتبه: correspondence
مکاتبات: correspondence
کاتب: writer


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه کاتب


شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: