مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی جیفه


معنی جیفه

جیفه . [ ف َ / ف ِ ] (از ع ، اِ) لاش . لاشه . لش .مردار بوگرفته . (منتهی الارب ). جثه ٔ گنده . (از اقرب الموارد). ج ، جیَف ، اجیاف . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) : در وقت انتصاف روز به تیغ انتصاف قریب پنجهزار جفیه ٔ کفار... (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). بر سر آن جیفه گروهی نظار بر صفت کرکس مردارخوار. نظامی . - جیفه ٔ دنیا ؛ مال و منال دنیا: الدنیا جیفة و طالبها کلاب . کاین جهان جیفه ست و مردار رخیص بر چنین مردار چون باشم حریص ؟ مولوی . - جیفه گاه ؛ جای جیفه ، کنایه از دنیا : خود عهد خسروان را جز عدل چیست حاصل زین جیفه گاه جافی زین مغسرای مغبر. خاقانی . - جیفه نهاد ؛ مردارخواره . که درون از مردار آگنده دارد : همای کش تر از این کرکسان جیفه نهاد ندیده ام که ز عنقا کنند طعمه عقاب . خاقانی .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد جیفه اینجا را کلیک کنید

هم معنی جیفه

تاج : 1 افسر، دیهیم، کلاه، کلیل، گرزن 2 جیفه
مردار : 1 لاش، لاشه 2 جانورمرده 3 نا 4 جیفه 5 نجس، پلید
لاش: 1 جسد، جنازه، نعش 2 جیفه، لاشه، لش 3 مرده 4 کالبد 5 اندک، قلیل، ناچیز 6 بی‌اعتبار، بی‌مقدار، پست، دنی، فرومایه 7 تاراج، چپاول، غارت، یغما
لاشه: 1 جسد، میت، نعش 2 جیفه، لاش، مرده، مردار 2 اندام، تن، کالبد
جیفه: 1 مردار، میته 2 لاشه


ترجمه جیفه

جیفه: carcass
جیفه دنیا: pelf
جیفه: wealth
جیفه دنیا: worldly wealth


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه جیفه


گر نبینیش و سلامت وا روى *** خیر تو باشد نگردى زو غوى‏
لاف‏کیشى کاسه لیسى طبل‏خوار *** بانگ طبلش رفته اطراف دیار
سبطى‏اند این قوم و گوساله پرست *** در چنین گاوى چه مى‏مالند دست‏
جیفه اللیل است و بطال النهار *** هر که او شد غره‏ى این طبل‏خوار
هشته‏اند این قوم صد علم و کمال *** مکر و تزویرى گرفته کینست حال‏
آل موسى کو دریغا تا کنون *** عابدان عجل را ریزند خون‏
شرع و تقوى را فگنده سوى پشت *** کو عمر کو امر معروفى درشت‏
کاین اباحت زین جماعت فاش شد *** رخصت هر مفسد قلاش شد
کو ره پیغمبر و اصحاب او *** کو نماز و سبحه و آداب او
جواب گفتن مرید و زجر کردن مرید آن طعانه را از کفر و بى‏هوده گفتن‏ ***


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی جیلان

جیلان . (ع مص ) گرد برآمدن . (منتهی الارب ). جول و جولة و جَوَلان . (منتهی الارب ). رجوع به این کلمات شود. || (اِ) ج ِ جیل ، بمعنی گروهی از مردم . (ذیل اقرب الموارد). رجوع به جیل شود.

معنی جیغو

جیغو. (ص مرکب ) که بسیار جیغ کشد. که بسیار فریاد کند.

معنی جیک جیک

جیک جیک . (اِ صوت ) آواز مرغان را گویند. (از آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). آواز اقسام جانوران و مرغان باشد. (برهان ) : چیست این باغ نزد پررشکان جز مگر جیک جیک گنجشکان ؟ سنائی . || سخنی که فهمیده

معنی جیک زدن

جیک زدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) در تداول ، لب بسخن گشودن : جیک نزن وگرنه ترا خواهم کشت .

معنی جیف

جیف .[ ی َ ] (ع اِ) ج ِ جیفه ، بمعنی مردار بوگرفته . اجیاف . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به جیفه شود.

معنی جیق

جیق . (اِ) جیغ. رجوع به جیغ شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<