مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی جون


معنی جون

جون . [ ج َ وَ ] (اِ) چوبی باشد که در زیر آن غلطکها نصب کنند و بر گردن گاو بندند و بر بالای غله ای که از کاه جدا نشده باشد بگردانند تا غله از کاه جدا شود. (برهان ) . || یواشن . منسفه ، آن پنجه ایست که بدان خرمن باد دهند. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).

معنی جون- ترجمه جون برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد جون اینجا را کلیک کنید

هم معنی جون

آمیخته: درهم، عجین، قاطی، مختلط، مخلوط، مرکب، معجون، ممزوج، ناسره و سره
سرشته : آمیخته، خمیره، عجین، معجون
شربت: آشامیدنی، جلاب، مشروب، معجون، نوشیدنی
طبله : 1 بویدان، جونه 2 حقه، درج، صندوقچه 3 طبق 4 طبل، طبلک 5 شکم‌بارگی، برآمدگی 7 اندود ورآمده، اندودجداشده از دیوار یا سقف
خوید : 1 بوته گندم‌وجو، جونارس، خید، قصیل 2 غله‌زار


ترجمه جون

معجون: electuary
برن جونز: Bren Jones
جونز: Jones
جونده: gnawer
جونده: gnawer


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه جون

سخن اریك نیوتن: زیبایی، معجونی است كه از تركیب هر گونه تجربه ی بشری با چوب بستی از عناصر ظاهری به وجود می آید.
سخن اریك نیوتن: زیبایی، معجونی است كه از تركیب هر گونه تجربه ی بشری با چوب بستی از عناصر ظاهری به وجود می آید.
سخن كارل ساگان: معجون قدرت عظیم و نادانی عظیم، فاجعه ای عظیم است.
سخن اریك نیوتن: زیبایی، معجونی است كه از تركیب هر گونه تجربه ی بشری با چوب بستی از عناصر ظاهری به وجود می آید.

تا که ره بنمودن و اضلال حق *** فاش گردد بر همه‏ى اهل فرق‏
چون که مقصود از وجود اظهار بود *** بایدش از پند و اغوا آزمود
دیو الحاح غوایت مى‏کند *** شیخ الحاح هدایت مى‏کند
چون پیاپى گشت آن امر شجون *** نیل مى‏آمد سراسر جمله خون‏
تا به نفس خویش فرعون آمدش *** لابه مى‏کردش دو تا گشته قدش‏
کانچه ما کردیم اى سلطان مکن *** نیست ما را روى ایراد سخن‏
پاره پاره گردمت فرمان پذیر *** من به عزت خو گرم سختم مگیر
هین بجنبان لب به رحمت اى امین *** تا ببندد این دهانه‏ى آتشین‏
گفت یا رب مى‏فریبد او مرا *** مى‏فریبد او فریبیده‏ى ترا
بشنوم یا من دهم هم خدعه‏اش *** تا بداند اصل را آن فرع‏کش‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی جوندگی

جوندگی . [ ج َ وَ دَ / دِ ] (حامص ) صفت و حالت جونده .

معنی جون

جون . (ع اِ) (اصطلاح جغرافیا) قطعه ای از دریا که بسیار در خشکی وارد شود. (از محیطالمحیط). خلیج . رجوع به خلیج شود. || ج ِ جَون . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به جَون شود.

معنی جومطری

جومطری . [ م ِ ] (معرب ، اِ) ژئومتری . علم مساحت . رجوع به ژئومتری شود.

معنی جوند

جوند. (اِخ ) دهی از دهستان نهبندان بخش شوسف شهرستان بیرجند. دره ، معتدل . سکنه ٔ آن 605 تن . آب آن از قنات و محصول آن غلات و لبنیات و شغل اهالی زراعت و مالداری است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیای

معنی جومورو

جومورو. [ ج ُ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان انکوت بخش گرمی شهرستان اردبیل . کوهستانی ، گرمسیر. سکنه ٔ آن 154 تن . آب آن از چشمه و محصول آنجا غلات و حبوبات و شغل اهالی زراعت و گله داری است . راه مالرو دارد.

معنی جولیده

جولیده . [ دَ / دِ ] (ن مف ) ژولیده و پریشان . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). رجوع به ژولیده شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: