مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی جوندگی


معنی جوندگی

جوندگی . [ ج َ وَ دَ / دِ ] (حامص ) صفت و حالت جونده .

معنی جوندگی- ترجمه جوندگی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد جوندگی اینجا را کلیک کنید

هم معنی جوندگی


ترجمه جوندگی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه جوندگی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی جونة

جونة. [ ج َ ن َ ] (اِخ ) دهی است میان مکه و طائف . (منتهی الارب ).

معنی جونو

جونو. (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان بربرود بخش الیگودرز شهرستان بروجرد. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 شود.

معنی جوند

جوند. (اِخ ) دهی از دهستان نهبندان بخش شوسف شهرستان بیرجند. دره ، معتدل . سکنه ٔ آن 605 تن . آب آن از قنات و محصول آن غلات و لبنیات و شغل اهالی زراعت و مالداری است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیای

معنی جوه

جوه . (ع اِ) جوه سوء؛ ناخوشی : نظره بجوه سوء؛ بناخوشی دید او را. (منتهی الارب ). و همچنین است جیه سوء. رجوع به جیه شود.

معنی جونین

جونین . [ ج َ ن َ ] (اِخ ) دهی است ببحرین . (منتهی الارب ).

معنی جونة

جونة. [ ن َ ] (ع مص ) سیاه شدن روی . (منتهی الارب ). || (اِ) سیاهی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || سله ٔ خرد عطاران که چرم بر آن کشیده باشند. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). بویدان . (نصاب الصبیان ). ع

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: