مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی جوخ


معنی جوخ

جوخ . (اِخ ) قریه ای است از قرای واسط. (تنقیح المقال ج 2 ص 90).

معنی جوخ- ترجمه جوخ برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد جوخ اینجا را کلیک کنید

هم معنی جوخ

سرجوخه : 1 سردسته، سربازدرجه‌دار، 2 وکیل 3 سرناوی
دسته: 1 سنخ، صنف، قسم، گونه 2 باند، جماعت، جمع، جمعیت، جوخه، رجه، رسته، رسد، عده، فرقه، گروه 3 قبضه
رسد: 1 جوخه، دسته، گروه 2 بهره، حصه
وکیل: 1 نماینده 2 پیشکار، کارگزار، مباشر، ناظر 3 قایم‌مقام، گماشته، مامور، ناظر، نایب، وصی 4 قیم، ولی 5 قانون‌دان، مدافع 6 سرجوخه
فوج: ارتش، جند، جوخه، جیش، خیل، رژیمان، سپاه، عسکر، قشون، گروه، لشکر، هنگ


ترجمه جوخ

سرجوخه: corporal
جوخه: squad
جوخه یار: assistant patrol leader


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه جوخ



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی جوخواه

جوخواه . [ جُو خا ] (اِخ ) مرکز دهستان جوخواه بخش طبس شهرستان فردوس و در جلگه و گرمسیر است . 382 تن سکنه دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات ، خرما، تنباکو، ارزن ، و شغل اهالی زراعت و کرباس بافی است .

معنی جوخواست

جوخواست . [ جُو خا ] (اِخ ) دهی جزو دهستان مشک آباد بخش فرمهین شهرستان اراک . شغل اهالی زراعت و قالی بافی است . رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2 شود. از دیه های فراهان . (تاریخ قم ص 141). این دیه را

معنی جوح

جوح . (ع ص ، اِ) ج ِ اجوح ، بمعنی فراخ از هر چیز. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ).

معنی جوحة

جوحة. [ ج َ ح َ ] (ع اِ) یکی جَوح ، و آن هندوانه است . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به جَوح شود.

معنی جوح

جوح . [ ج َ] (ع مص ) میل کردن از راه راست . || هلاک کردن . || از بیخ برکندن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || (اِ) هندوانه . (منتهی الارب ). خربوزه ٔ شامی . (از اقرب الموارد).

معنی جوخواه

جوخواه . [ جُو خا ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای نه گانه ٔ بخش طبس شهرستان فردوس . هوای آن گرم و سوزان است . آب مزروعی کلیه ٔ قرا از قنوات تأمین میشود. این دهستان از بیست آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده و

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: