مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی جوخ


معنی جوخ

جوخ . [ ج َ ] (اِ) گروه و فوج مردم و حیوانات را گویند. و معرب آن جوق است و بعربی فوج خوانند. (برهان ). دسته دسته از مردم و حیوانات ، و جوق و جوقه معرب آنست و سرجوقه بمعنی سردسته . (انجمن آرای ناصری ). گروهی سوار یا پیاده که آنرا جوق نیز گویند. بتازیش فوج خوانند. (شرفنامه ٔ منیری ).

معنی جوخ- ترجمه جوخ برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد جوخ اینجا را کلیک کنید

هم معنی جوخ

سرجوخه : 1 سردسته، سربازدرجه‌دار، 2 وکیل 3 سرناوی
دسته: 1 سنخ، صنف، قسم، گونه 2 باند، جماعت، جمع، جمعیت، جوخه، رجه، رسته، رسد، عده، فرقه، گروه 3 قبضه
رسد: 1 جوخه، دسته، گروه 2 بهره، حصه
وکیل: 1 نماینده 2 پیشکار، کارگزار، مباشر، ناظر 3 قایم‌مقام، گماشته، مامور، ناظر، نایب، وصی 4 قیم، ولی 5 قانون‌دان، مدافع 6 سرجوخه
فوج: ارتش، جند، جوخه، جیش، خیل، رژیمان، سپاه، عسکر، قشون، گروه، لشکر، هنگ


ترجمه جوخ

سرجوخه: corporal
جوخه: squad
جوخه یار: assistant patrol leader


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه جوخ



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی جود

جود. (ع اِمص ) گرسنگی . مجدالدین گوید این معنی غریب است و جز در بیت هذلی در جای دیگر دیده نشده است . (منتهی الارب ). || بخشش . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). دهش . سخاء. فیض . کرم . || رادی . جوانمردی

معنی جوخی

جوخی . [ ج َ خا ] (ع اِ) اسم است برای اِماء. (ذیل اقرب الموارد از تاج العروس ). اسم است برای داهان . (منتهی الارب ).

معنی جوخه

جوخه . [ خ َ / خ ِ ] (اِ) فوج . گروه مردم . || کوچکترین واحد نظامی که تعداد افراد آن بالغ بر 6 تن است . (از فرهنگ فارسی معین ).

معنی جوخان

جوخان . [ ج َ ] (معرب ، اِ) آنجا که خرما خشک کنند. (مهذب الاسماء). جای خرما خشک کردن .(منتهی الارب ). لغتی است بصری و بمعنی خرمن گندم و جز آن است . و ابوحاتم گوید: این فارسی معرب است و در عربی آنرا جر

معنی جوخی

جوخی . [ ج َخا ] (اِخ ) دهی است از توابع واسط. (منتهی الارب ).

معنی جوخ

جوخ . (اِخ ) قریه ای از قرای کسکر. (تنقیح المقال ج 2 ص 90).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: