مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی جوح


معنی جوح

جوح . (ع ص ، اِ) ج ِ اجوح ، بمعنی فراخ از هر چیز. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ).

معنی جوح- ترجمه جوح برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد جوح اینجا را کلیک کنید

هم معنی جوح

تاب‌بازی : آبرک، ارجوحه، بادپیچ


ترجمه جوح


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه جوح


زن دو شمع و نقل مجلس راست کرد *** گفت ما مستیم بى‏این آب خورد
اندر آن دم جوحى آمد در بزد *** جست قاضى مهربى تا در خزد
غیر صندوقى ندید او خلوتى *** رفت در صندوق از خوف آن فتى‏
اندر آمد جوحى و گفت اى حریف *** اى وبالم در ربیع و در خریف‏
من چه دارم که فدایت نیست آن *** که ز من فریاد دارى هر زمان‏
بر لب خشکم گشادستى زبان *** گاه مفلس خوانیم گه قلتبان‏
این دو علت گر بود اى جان مرا *** آن یکى از تست و دیگر از خدا
من چه دارم غیر آن صندوق کان *** هست مایه‏ى تهمت و پایه‏ى گمان‏
خلق پندارند زر دارم درون *** داد واگیرند از من زین ظنون‏
صورت صندوق بس زیباست لیک *** از عروض و سیم و زر خالى است نیک‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی جوخ

جوخ . (اِخ ) قریه ای از قرای کسکر. (تنقیح المقال ج 2 ص 90).

معنی جوجو

جوجو. [ ج َ ج َ ] (اِخ ) نام شهری است از ملک خطا که در آنجا مشک خوب و کافور اعلی و جامه های ابریشمی نفیس می شود. (برهان ).

معنی جوحة

جوحة. [ ج َ ح َ ] (ع اِ) یکی جَوح ، و آن هندوانه است . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به جَوح شود.

معنی جوجین

جوجین . [ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کنار رودخانه ٔ مزدقان بخش حومه ٔ شهرستان ساوه دارای هوایی معتدل . 164 تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه و محصول آن غلات ، حبوبات ، بنشن ، پنبه ، انار، انجیر و شغل اها

معنی جوخاء

جوخاء. [ ج َ] (اِخ ) جاییست در بادیه بین عین صید و زبالة در دیار بنی عجل . در شعر ابوقصاص نصری جوخی با الف مقصوره آمده . (مراصد) (معجم البلدان ). رجوع به جوخی ̍ شود.

معنی جوخ

جوخ . (اِخ ) قریه ای است از قرای واسط. (تنقیح المقال ج 2 ص 90).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter