مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی جوح


معنی جوح

جوح . (ع ص ، اِ) ج ِ اجوح ، بمعنی فراخ از هر چیز. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد جوح اینجا را کلیک کنید

هم معنی جوح

تاب‌بازی : آبرک، ارجوحه، بادپیچ


ترجمه جوح


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه جوح


خانه‏ى بى‏زینهار و جاى تنگ *** که در او نه روى مى‏ماند نه رنگ‏
زین نسق اوصاف خانه مى‏شمرد *** وز دو دیده اشک خونین مى‏فشرد
گفت جوحى را پدر اى ارجمند *** و الله این را خانه‏ى ما مى‏برند
گفت جوحى را پدر ابله مشو *** گفت اى بابا نشانیها شنو
این نشانیها که گفت او یک به یک *** خانه‏ى ما راست بى‏تردید و شک‏
نى حصیر و نه چراغ و نه طعام *** نه درش معمور و نه صحن و نه بام‏
زین نمط دارند بر خود صد نشان *** لیک کى بینند آن را طاغیان‏
خانه‏ى آن دل که ماند بى‏ضیا *** از شعاع آفتاب کبریا
تنگ و تاریک است چون جان جهود *** بى‏نوا از ذوق سلطان ودود
نى در آن دل تافت نور آفتاب *** نى گشاد عرصه و نه فتح باب‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی جوجو

جوجو.[ ج ُ ج ُ / ج َ ج َ ] (اِ) اسمی است برای راندن شتر.

معنی جوخاء

جوخاء. [ ج َ] (اِخ ) جاییست در بادیه بین عین صید و زبالة در دیار بنی عجل . در شعر ابوقصاص نصری جوخی با الف مقصوره آمده . (مراصد) (معجم البلدان ). رجوع به جوخی ̍ شود.

معنی جوخ

جوخ . [ج َ ] (ع مص ) کندن توجبه [ سیل ] کناره ٔ رود را. (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد).

معنی جوخ

جوخ . (اِ) چوخ . چوق . جوق . بسیار. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به جوقه و جوخه و جوق شود.

معنی جوجو

جوجو. (اِ) در تداول امروز کودکان هر حشره ٔ خرد چون مورچه و ساس و شپش و غیره .

معنی جوچران

جوچران . [ ج َ / جُو چ َ ] (اِ مرکب ) مقدار مصرف جو: جوچران طویله ٔ اتابیکی یک خروار و پنجاه من بود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: