مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی جوجین


معنی جوجین

جوجین . [ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کنار رودخانه ٔ مزدقان بخش حومه ٔ شهرستان ساوه دارای هوایی معتدل . 164 تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه و محصول آن غلات ، حبوبات ، بنشن ، پنبه ، انار، انجیر و شغل اهالی زراعت و گله داری است . مزرعه ٔ گوهرآباد و دیه جزو این ده است . این ده قشلاق چند خانوار از ایل شاهسون بغدادی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).

معنی جوجین- ترجمه جوجین برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد جوجین اینجا را کلیک کنید

هم معنی جوجین


ترجمه جوجین


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه جوجین



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی جوجو

جوجو. (اِ) در تداول امروز کودکان هر حشره ٔ خرد چون مورچه و ساس و شپش و غیره .

معنی جوجو

جوجو. [ ج َ ج َ ] (اِخ ) نام شهری است از ملک خطا که در آنجا مشک خوب و کافور اعلی و جامه های ابریشمی نفیس می شود. (برهان ).

معنی جؤجو

جؤجؤ. [ ج ُءْ ج ُءْ ] (ع اِ)سینه یا استخوان سینه . (منتهی الارب ). ج ، جآجی . (از منتهی الارب ). سینه ٔ کشتی . (از بلوغ الارب ج 3 ص 366): یکب الخلیلة ذات القلاع و قد کاد جؤجؤها ینحطم . (از بلوغ

معنی جوخان

جوخان . [ ج َ ] (معرب ، اِ) آنجا که خرما خشک کنند. (مهذب الاسماء). جای خرما خشک کردن .(منتهی الارب ). لغتی است بصری و بمعنی خرمن گندم و جز آن است . و ابوحاتم گوید: این فارسی معرب است و در عربی آنرا جر

معنی جوخ

جوخ . (اِخ ) قریه ای از قرای کسکر. (تنقیح المقال ج 2 ص 90).

معنی جوخ

جوخ . [ ج َ ] (اِ) گروه و فوج مردم و حیوانات را گویند. و معرب آن جوق است و بعربی فوج خوانند. (برهان ). دسته دسته از مردم و حیوانات ، و جوق و جوقه معرب آنست و سرجوقه بمعنی سردسته . (انجمن آرای ناصری ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: