مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی جمالوند


معنی جمالوند

جمالوند. [ ج َ وَ ] (اِخ ) تیره ای از طایفه ٔ ممزایی ایل چهارلنگ بختیاری . (جغرافیای سیاسی کیهان ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد جمالوند اینجا را کلیک کنید

هم معنی جمالوند


ترجمه جمالوند


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه جمالوند



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی جمام

جمام . [ ج َم ْ ما ] (اِخ ) ابن دعمی از قبیله ٔ حمیر است . (منتهی الارب ).

معنی جمالات

جمالات . [ ج ِ ] (ع اِ) جمایل . جج ِ جمل است . (مهذب الاسماء) (ترجمان علامه ترتیب عادل ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع بجمل شود.

معنی جمامیس

جمامیس . [ ج َ ] (ع اِ) نوعی از سماروغ است . (منتهی الارب ). نوعی از قارچ . (اقرب الموارد). واحدی بر آن نیست . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ).

معنی جمالی بکری

جمالی بکری . [ ج َ ی ِ ب َ ] (اِخ ) فضل یا فضیل بن مولی علی بن احمد حنفی قاضی مکه و مفتی دیار رومیه بود. او راست : کتاب آداب الاوصیاء یا ادب الاوصیاء در فقه حنفی . این کتاب در مصر بچاپ رسیده است . وی

معنی جمالی مهریجردی

جمالی مهریجردی . [ ج َ ی ِ م ِ ج ِ ] (اِخ ) از شاعرانی است که در تذکره ها مستقلا از وی اثری نیست و فقط در مجمعالفصحاء در دو مورد از این شاعر نامی بمیان آمده است . گویند مثنوی بهمن نامه ازوست . وی در د

معنی جمالی دهلوی

جمالی دهلوی . [ ج َ ی ِ دِ ل َ] (اِخ ) از شاعران وارسته و از اکابر شاه جهان آباد است وی بشیخ بهاءالدین کنبو ارادت داشت . سفری بایران کرد و در هرات با مولوی جامی ملاقات نمود. او راست : عشق را طی لسانی

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: